مهم ترین دارایی بانتن [ فصل دوم ]

فصل دوم
ممنون از حمایتتون لطفا فالو هارو بیشتر کنیدددد❤️‍🩹

از زبان هینا:
در اتاقو زدم و مایکی از پشت در اتاق گفت بیا تو
با ترس و استرس وارد اتاق شدم و دیدم همه چیز شکسته
به رو ب روم نگا کردم ک مایکی رو صندلی مشکی رنگش پشت میز نشسته بود و خیلی چهره ی پوکری داشت و فقط نگام می‌کرد سانزو هم درو بست و فک کنم از اتاق دور شد چون صدای پاش شنیده می‌شد
آب دهنمو قورت دادم و گفتم
هینا: چ.چیزی شده مایکی؟
مایکی: بیا بشین
و به مبلی ک کنارش بود اشاره کرد منم آروم قدم برداشتم و سمتش رفتم فضای اتاق ترسناک بود کلا دوتا مبل چرمی سیاه و ی میز بزرگ بود حتی چراغی هم نداشت البته ک طبقه ی بالا و دیوار های شیشه ای ک میتونی کل شهر و برج رو از توش ببینی نیازی ب چراغ نداره
کل شهر اتاقو روشن میکنن
به مبل رسیدم و نشستم مایکی ۵ ثانیه نگام کرد و بلند شد و به سمتم اومد قلبم تند میزد احساس کردم دارم از خجالت آب میشم اومد و دستاش رو رو دسته های مبل گزاشت دیگه واقعا داشتم میمردم به چشمام خیره شده بود ک گفت
مایکی: چرا ت بغل ایزانا بودی؟
با خجالت گفتم : خ.خودش بغلم ک.کرد
سرمو انداختم پایین ک با دستش چونمو گرفت و به سمن بالا آروم کشید و مجبور شدم ت چشاش نگا کنم از چشاش مشخص بود عصبیه از روی مبل بلند شد و گفت اینارو میبینی؟ و به مجسمه های شکسته اشاره کرد با دو دلی جواب دادم اره ک گفت بخاطر توعه
همینطور نگا میگردم ک گفت وقتی نامزد منی ینی فقط باید با من باشی کمی نزدیکم شد و گفت به نظرت چرا گفتم ت نامزد من شی؟
هینا: چون اگه همینطوری م.میومدم ب.برای ی شب .....
مایکی نزاشت حرفمو بگم و گفت ن احمق جون چون دوستت دارم
همینجوری خشکم زده بود ولی نمیدونستم چی بگم اون جذابه و پولدار و فقط با من مهربونه ولی اگه فقط ی هوس باشه چیط
هینا: م.مایکی م.من ت رو کامل نمیشناسم.. پس نمیتونم جوابتو بدم ... ببخشید
مایکی فقط نگام کرد و دستشو گرف سمت ک منم دستشو بعد ۵ ثانیه مکس گرفتم و اون آروم منو کشید ب منظور اینکه بلند شم و منم بلند شدم و ت اتاقش ی در بود ک فکر میکردم اونجا سرویس بهداشتیه ولی وقتی درو باز کرد فهمیدم ی اتاق بزرگه ک دیوارای شیشه ای داره و ی تخت خواب دو نفره سرمه ای و آبی روشن هوا کم کم بارونی شد و نم بارون ب دیوارای اتاق می‌خورد و باعث زیبایی جو میشد مایکی کتشو درآورد و با بوبیز مشکی زیرش ک استین بلند بود و شلوارش رو تخت نشست و دست منم دوباره گرفت و منم مجبور شدم بشینم وقتی نشستم هولم داد رو تخت و ..........

ادامه دارد ...

لایک و فالوووو
بچه ها فالو هارو بیشتر کنید این فصل جدید قراره طولانی باشه هر پارتش ممنون میشم حمایت کنید
الانم میخواستم ادامشم بندیسم ولی پر شده😂
#مهم‌ترین‌دارایی‌بانتن #انیمه #مایکی #بونتن #توکیو‌ریونجرز #گنگ #ژاپن #سناریو #وانشات #ری‌اکشن
دیدگاه ها (۱۶)

داستان

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

پارت ۸

سناریو مایکی پارت ۴

رمان عشق ممنوع

ادامه پارت (۱۴)

پارت۳

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

سناریو جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط