رفتم بالا تو اتاقم و زنگ زدم به کوک
رفتم بالا تو اتاقم و زنگ زدم به کوک
مکالمه تهیان و کوک
کوک. سلام زندگیم چه طوری؟
تهیان.کوک هق هق
کوک.تهیان خوبی؟چیشده قشنگم؟
تهیان. واقعا میخوای بری ماموریت هق یکسالا هق هق
کوک.(خنده)برای این داری گریه میکنی؟
تهیان. آره اصلا برات مهمه؟ چجوری یکسال همو نبینیم؟
کوک.عزیزم برای منم سخته ولی مجبورم زود برمیگردم
تهیان. هق هق
کوک.خوب پس حاضرشو یکساعت دیگه میام دنبالت
تهیان.خوب خدافظ
کوک. دیگه گریه نکن عسلم
تهیان.باش
کوک.خدافظ
پایان مکالمه
رفتم یه دوش ۱۵ دقیقه ای گرفتم اومدم بیرون موهام و خشک کردم و گوجه ای بستم و چتری هام و ریختم تو پیشونیم یه میکاپ غلیظ کردم و لباسم و پوشیدم و رفتم پایین منتظر جونگکوک موندم
از زبان جونگکوک
وقتی بهم گفتن یه ماموریت یکساله داریم انگار یه آب یخ ریختن و سرم و تنها چیزی که اومد تو ذهنم تهیان بود اینقدر بهم وابسته بودیم نمیدونم چه طوری قراره یکسال همدیگه رو نبینیم وقتیم بهم زنگ زد فهمیدم داره گریه میکنه انگار یه تیری تو قلبم فرو کردن
ولی در عوض گفتم بریم بیرون رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای یه کت شلوار پوشیدم موهام و ریختم تو صورتم و اینجوری جذابیتم بیشتر میشد عطر مورد علاقه تهیان و زدم و زدم بیرون یه نقره ست عاشقانه سفارش داده بودم رفتم گرفتمش و رفتم دنبال تهیان
از زبان تهیان
با صدای بوق ماشین فهمیدم که اومده خداحافظی کردم و رفتم بیرون به ماشین تکیه داده بود و مثل همیشه جذاب و جذاب شده بود
رفتم سمتش و بغلش کردم اوف عطر مورد علاقم و زده بود دوباره بغض کردم چون یکسال نه میدیدمش نه عطرشو حس میکردم
کوک.چطوری عسلم؟
تهیان.خو..خوبم(بغض)
کوک.عشقم ببینمت؟
چونمو گرفت و سرم و آورد بالا و با چشمای اشکی مواجه شد
کوک.تهیان مگه نگفتم گریه نکن(عصبی)
تهیان.جو..نگ..کوک..هق هق(گریه)
کوک.نفسم گریه نکن قلبم درد میگیره
تهیان.دلم..بر.ااا...ت ت..تنگ هق هق م..یشه هق
دوباره گرفتم بغل و منو به خودش چسبوند و سرمو گذاشت رو سینش
کوک.نگران نباش قشنگم زود میگذره
بعد رفتیم و نشستیم تو ماشین جونگکوک تو ماشین هی با من شوخی میکرد که یادم بره منم سعی میکردم فراموش کنم و تو لحظه زندگی کنم و همش باهاش میخندیدم و حرف میزدیم که جلوی کافه وایساد بعدم پیاده شد درو برای من باز کرد و دستمو گرفت و رفتیم تو
یه نفر اومد دست جونگکوکبوسید خواست دست منم ببوسه که کوک جلوشو گرفت (واییییی🤣بچم غیرتی شد)
گارسن.خوش اومدید
کوک.میز که رزرو کردم کجاست؟
گارسن.دنبالم بیاین
دنبالش رفتیم و جلوی یه میز که تزئین شده بود ایستادیم
بعد هردو نشستیم
گارسن.چی میل دارین؟
کوک.عشقم چی میخوری؟
تهیان.من یه وافل مخصوص میخوام
کوک.منم یه معجون میخوام
گارسن.چشم خدمتتون میرسم
بعدم رفت
مکالمه تهیان و کوک
کوک. سلام زندگیم چه طوری؟
تهیان.کوک هق هق
کوک.تهیان خوبی؟چیشده قشنگم؟
تهیان. واقعا میخوای بری ماموریت هق یکسالا هق هق
کوک.(خنده)برای این داری گریه میکنی؟
تهیان. آره اصلا برات مهمه؟ چجوری یکسال همو نبینیم؟
کوک.عزیزم برای منم سخته ولی مجبورم زود برمیگردم
تهیان. هق هق
کوک.خوب پس حاضرشو یکساعت دیگه میام دنبالت
تهیان.خوب خدافظ
کوک. دیگه گریه نکن عسلم
تهیان.باش
کوک.خدافظ
پایان مکالمه
رفتم یه دوش ۱۵ دقیقه ای گرفتم اومدم بیرون موهام و خشک کردم و گوجه ای بستم و چتری هام و ریختم تو پیشونیم یه میکاپ غلیظ کردم و لباسم و پوشیدم و رفتم پایین منتظر جونگکوک موندم
از زبان جونگکوک
وقتی بهم گفتن یه ماموریت یکساله داریم انگار یه آب یخ ریختن و سرم و تنها چیزی که اومد تو ذهنم تهیان بود اینقدر بهم وابسته بودیم نمیدونم چه طوری قراره یکسال همدیگه رو نبینیم وقتیم بهم زنگ زد فهمیدم داره گریه میکنه انگار یه تیری تو قلبم فرو کردن
ولی در عوض گفتم بریم بیرون رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای یه کت شلوار پوشیدم موهام و ریختم تو صورتم و اینجوری جذابیتم بیشتر میشد عطر مورد علاقه تهیان و زدم و زدم بیرون یه نقره ست عاشقانه سفارش داده بودم رفتم گرفتمش و رفتم دنبال تهیان
از زبان تهیان
با صدای بوق ماشین فهمیدم که اومده خداحافظی کردم و رفتم بیرون به ماشین تکیه داده بود و مثل همیشه جذاب و جذاب شده بود
رفتم سمتش و بغلش کردم اوف عطر مورد علاقم و زده بود دوباره بغض کردم چون یکسال نه میدیدمش نه عطرشو حس میکردم
کوک.چطوری عسلم؟
تهیان.خو..خوبم(بغض)
کوک.عشقم ببینمت؟
چونمو گرفت و سرم و آورد بالا و با چشمای اشکی مواجه شد
کوک.تهیان مگه نگفتم گریه نکن(عصبی)
تهیان.جو..نگ..کوک..هق هق(گریه)
کوک.نفسم گریه نکن قلبم درد میگیره
تهیان.دلم..بر.ااا...ت ت..تنگ هق هق م..یشه هق
دوباره گرفتم بغل و منو به خودش چسبوند و سرمو گذاشت رو سینش
کوک.نگران نباش قشنگم زود میگذره
بعد رفتیم و نشستیم تو ماشین جونگکوک تو ماشین هی با من شوخی میکرد که یادم بره منم سعی میکردم فراموش کنم و تو لحظه زندگی کنم و همش باهاش میخندیدم و حرف میزدیم که جلوی کافه وایساد بعدم پیاده شد درو برای من باز کرد و دستمو گرفت و رفتیم تو
یه نفر اومد دست جونگکوکبوسید خواست دست منم ببوسه که کوک جلوشو گرفت (واییییی🤣بچم غیرتی شد)
گارسن.خوش اومدید
کوک.میز که رزرو کردم کجاست؟
گارسن.دنبالم بیاین
دنبالش رفتیم و جلوی یه میز که تزئین شده بود ایستادیم
بعد هردو نشستیم
گارسن.چی میل دارین؟
کوک.عشقم چی میخوری؟
تهیان.من یه وافل مخصوص میخوام
کوک.منم یه معجون میخوام
گارسن.چشم خدمتتون میرسم
بعدم رفت
- ۷.۴k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط