فراموشی تولد!
حتی روز تولدت از صبح تا شب ندیدیش نه تنها روز تولدت نبود بلکه یه هفته بعد پیداش شد کل این هفته رو فقط گریه کرده بودی و حرص خورده بودی وقتی اومد پیشت بهش محل ندادی جوری که اصلا نمیبینیش و اون الان تو راهرو گیرت انداخته بود دستاشو دو طرفت گذاشته بود و بین خودش و دیوار قفلت کرده بود
-چه بلایی سر کوچولوم اومده؟چرا منو نادیده میگیری بیب؟
برو کنار
خم شد روت و پچ زد:-دیگه داری اعصابمو به چالش میکشی بیبی زود بگو چه بلایی سرت اومده
من؟من نه!چه بلایی سر تو اومده؟یه هفته نبودی و الان انتظار داری با ذوق بپرم بغلت و بگم ممنون که واسه تولدم غیبت زده بود؟
متوجه تغییر قیافهش شدی و بعد دستاش شل شد که زود پسش زدی و از کنارش رد شدی و خودتو به خوابگاه رسوندی
کل روزو ندیدیش و تو خوابگاهت بودی و اون به خاطر محدودیت جدید خوابگاهها نمیتونست بیاد اتاقت
با برداشتن کیفت از اتاق خارج شدی و به سرعت به سمت پلهها رفتی با سرعت پلهها رو پایین رفتی تا در سالن رو باز کردی دستت کشیده شد و تو بغل گرمی پرت شدی و بوسه آرومی روی گردنت زده شد
-بالاخره بیبی
ولم کن داره دیر میشه
-مهم نیست پرنسس
کلاس داریم یادته؟با اسلاگهورن پروفسور مورد علاقت!
-دختر مورد علاقم مهم تره
براید بغلت و بیتوجه به دست و پا زدنت به اتاقش بردتت
روی تخت گذاشتت که خواستی بلند بشی و اومد روت و پاهاشو دو طرف بدنت گذاشت و خم شد روی صورتت
از روم بلند شو
-اول آروم باش بعدش حرف میزنیم و بعد از اون میتونم راجب خواستهت فکر کنم
بلند شوووو
-شیشش آروم باش
آرومم حرفتو بگو و اگه بخوای بگی سرت شلوغ بود و بلا بلا بلا حوصلهشو ندارم
خندید که بیشتر عصبیت کرد و رو شونهش کوبیدی
فاک یو ریدل!
-ممنون خانم ریدل
خفه شو
-چیکار کنم تا منو ببخشی؟
هیچ کار!ولم کن باید خودم باهاش کنار بیام
-با چی کنار بیای؟
اینکه دیگه برای تو هم مهم نیستم
-تو برای من خیلی مهمی ا.ت خیلی زیاد
نیشخندی زدی که اخم کرد و چونهتو بین انگشتاش گرفت
-نگفتم بهم نیشخند نزن؟عصبیم میکنه ا.ت
فراموشکاری تو هم عصبیم میکنه ولی ببین کاری از دستم بر نمیاد و حالا از روم بلند شو نمیخوام کلاسمو از دست بدم
-جایی نمیری نه تا وقتی که من بخوام
نزدیکت شد که زود سرتو چرخوندی
-ا.ت؟داری صبرمو امتحان میکنی بیبی متوجهی؟
حتی یه ذره هم اهمیت نمیدم برو کنار
-تو هم روز تولدم غیب شو و مثل من فراموشش کن
فرق من و تو همینه(قورت دادن بغض)من هر چقدرم مشغول باشم یا درگیر هر چیز لعنتی دیگه باشم اولویتم تویی نه چیز دیگهای....من نمیتونم مثل تو باشم
-متاسفم عزیزدلم هر کاری بگی میکنم ا.ت
نمیخوام تام از روم بلند شو داریم دیر میکنیم
-نمیخوام
داری اذیتم میکنی مثل همیشه خود خواهی و اهمیتی به خواسته غیر خودت نمیدی
نشست رو تخت و زود نشوندتت رو پاهاش و بغلت کرد و تو رو به خودش فشرد از اینکه اینقدر محکم بغلت کرده بود و عمیق بو میکشیدتت شوکه شده بودی اولین بارش بود کم پیش میومد که خودش واسه بغل پیشقدم بشه شاید دو یا سه بار
-هر چقدرم منو بیاحساس حساب کنی بازم عاشقتم ا.ت تو نمیتونی تصور کنی که چقدر حس گناه دارم دارم مغزمو از دست میدم که چطور همچین روزی رو یادم رفته
بیخیال تام هر دومون میدونیم که تو احساسی نداری و همچنین نمیتونی داشته باشی فقط اخلاق منو دوست داری همین حالا بزار برم و این رابطه رو تموم کنیم
محکمتر بغلت کرد جوری که استخوانهای بدنت به خصوص ستون مهرهت تحت فشار بودن
-ازت نمیگذرم تو مال منی تحت هر شرایطی متعلق به منی عزیزدلم و ملکه من میشی ا.ت ریدل و دلم میخواد به خاطر حرف ممنوعه تنبیهت کنم ولی نمیخوام اذیتت کنم و برات به بهترین نحو جبران میکنم بیبی
-چه بلایی سر کوچولوم اومده؟چرا منو نادیده میگیری بیب؟
برو کنار
خم شد روت و پچ زد:-دیگه داری اعصابمو به چالش میکشی بیبی زود بگو چه بلایی سرت اومده
من؟من نه!چه بلایی سر تو اومده؟یه هفته نبودی و الان انتظار داری با ذوق بپرم بغلت و بگم ممنون که واسه تولدم غیبت زده بود؟
متوجه تغییر قیافهش شدی و بعد دستاش شل شد که زود پسش زدی و از کنارش رد شدی و خودتو به خوابگاه رسوندی
کل روزو ندیدیش و تو خوابگاهت بودی و اون به خاطر محدودیت جدید خوابگاهها نمیتونست بیاد اتاقت
با برداشتن کیفت از اتاق خارج شدی و به سرعت به سمت پلهها رفتی با سرعت پلهها رو پایین رفتی تا در سالن رو باز کردی دستت کشیده شد و تو بغل گرمی پرت شدی و بوسه آرومی روی گردنت زده شد
-بالاخره بیبی
ولم کن داره دیر میشه
-مهم نیست پرنسس
کلاس داریم یادته؟با اسلاگهورن پروفسور مورد علاقت!
-دختر مورد علاقم مهم تره
براید بغلت و بیتوجه به دست و پا زدنت به اتاقش بردتت
روی تخت گذاشتت که خواستی بلند بشی و اومد روت و پاهاشو دو طرف بدنت گذاشت و خم شد روی صورتت
از روم بلند شو
-اول آروم باش بعدش حرف میزنیم و بعد از اون میتونم راجب خواستهت فکر کنم
بلند شوووو
-شیشش آروم باش
آرومم حرفتو بگو و اگه بخوای بگی سرت شلوغ بود و بلا بلا بلا حوصلهشو ندارم
خندید که بیشتر عصبیت کرد و رو شونهش کوبیدی
فاک یو ریدل!
-ممنون خانم ریدل
خفه شو
-چیکار کنم تا منو ببخشی؟
هیچ کار!ولم کن باید خودم باهاش کنار بیام
-با چی کنار بیای؟
اینکه دیگه برای تو هم مهم نیستم
-تو برای من خیلی مهمی ا.ت خیلی زیاد
نیشخندی زدی که اخم کرد و چونهتو بین انگشتاش گرفت
-نگفتم بهم نیشخند نزن؟عصبیم میکنه ا.ت
فراموشکاری تو هم عصبیم میکنه ولی ببین کاری از دستم بر نمیاد و حالا از روم بلند شو نمیخوام کلاسمو از دست بدم
-جایی نمیری نه تا وقتی که من بخوام
نزدیکت شد که زود سرتو چرخوندی
-ا.ت؟داری صبرمو امتحان میکنی بیبی متوجهی؟
حتی یه ذره هم اهمیت نمیدم برو کنار
-تو هم روز تولدم غیب شو و مثل من فراموشش کن
فرق من و تو همینه(قورت دادن بغض)من هر چقدرم مشغول باشم یا درگیر هر چیز لعنتی دیگه باشم اولویتم تویی نه چیز دیگهای....من نمیتونم مثل تو باشم
-متاسفم عزیزدلم هر کاری بگی میکنم ا.ت
نمیخوام تام از روم بلند شو داریم دیر میکنیم
-نمیخوام
داری اذیتم میکنی مثل همیشه خود خواهی و اهمیتی به خواسته غیر خودت نمیدی
نشست رو تخت و زود نشوندتت رو پاهاش و بغلت کرد و تو رو به خودش فشرد از اینکه اینقدر محکم بغلت کرده بود و عمیق بو میکشیدتت شوکه شده بودی اولین بارش بود کم پیش میومد که خودش واسه بغل پیشقدم بشه شاید دو یا سه بار
-هر چقدرم منو بیاحساس حساب کنی بازم عاشقتم ا.ت تو نمیتونی تصور کنی که چقدر حس گناه دارم دارم مغزمو از دست میدم که چطور همچین روزی رو یادم رفته
بیخیال تام هر دومون میدونیم که تو احساسی نداری و همچنین نمیتونی داشته باشی فقط اخلاق منو دوست داری همین حالا بزار برم و این رابطه رو تموم کنیم
محکمتر بغلت کرد جوری که استخوانهای بدنت به خصوص ستون مهرهت تحت فشار بودن
-ازت نمیگذرم تو مال منی تحت هر شرایطی متعلق به منی عزیزدلم و ملکه من میشی ا.ت ریدل و دلم میخواد به خاطر حرف ممنوعه تنبیهت کنم ولی نمیخوام اذیتت کنم و برات به بهترین نحو جبران میکنم بیبی
- ۸۳.۲k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط