#می دانی؟

#می دانی؟

می دانی از وقتی دل بسته ات شدم

همه جا بوی پرتغال و بهشت می دهد؟

هر چه می کنم چهار خط برای #تو بنویسم

می بینم واژه ها خاک بر سر شده اند

هر چه می کنم چهار قدم بیایم

تا به دستات برسم زانو هام می خمد......

نه اینکه فکر کنی خسته ام...نه...

نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم

نــــــــــــــــــــــــــه

تا آخرش همین است نگاهت به لرزه ام می اندازد
دیدگاه ها (۴)

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۵۴

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.8 (روایت از زبان ا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹ویو میکا_____با سردرد ...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»نورِ کم‌فروغِ ماه ...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

پارت: 21 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*کلوئی لبخندِ پیروزمندانه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط