امروز با مامانم رفتیم شیرینی فروشی زولبیا بامیه خریدیم.
امروز با مامانم رفتیم شیرینی فروشی زولبیا بامیه خریدیم.
اومدنی یه پیرمرده چشمش افتاد به دست مامانم
بهش گفتم مامان تعارف کن گنا داره
بهم گفت :ببین شاید من الان برم تعارف کنم بهش بربخوره یه چیزی بگه شخصیت منم خورد کنه
تا خودش نخواد نمیشه برم بهش بدم ..
باخودم فکر کردم چقدر این اتفاق شبیه قانون زندگیه؛
اگه کسی ازت چیزی بخواد،درخواست میکنه توعم بهش میدی
اما اگه خودت بری بهش بدی شاید یه کاری کنه شخصیت،غرور و قلبت خورد و نابودشه.
#ATena
اومدنی یه پیرمرده چشمش افتاد به دست مامانم
بهش گفتم مامان تعارف کن گنا داره
بهم گفت :ببین شاید من الان برم تعارف کنم بهش بربخوره یه چیزی بگه شخصیت منم خورد کنه
تا خودش نخواد نمیشه برم بهش بدم ..
باخودم فکر کردم چقدر این اتفاق شبیه قانون زندگیه؛
اگه کسی ازت چیزی بخواد،درخواست میکنه توعم بهش میدی
اما اگه خودت بری بهش بدی شاید یه کاری کنه شخصیت،غرور و قلبت خورد و نابودشه.
#ATena
- ۴.۳k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط