{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

???

???

? پادشاهی درویشی را به زندان انداخت
نیمه شب خواب دید که بیگناه است

پس او را آزاد کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت :وقتی خدایی دارم
که نیمه شب تو را بیدار میکند
تا مرا از بند رها کنی!!
نامردی نیست که از دیگری حاجت بخواهم
دیدگاه ها (۱)

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

تکپارتی تهیونگ

🦢 پارت دوازدهم | اولین هشدارلیانا هنوز کارت را در دستش نگه د...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

ادامه سناریو

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط