وقتی خون آشام بود❣️
وقتی خون آشام بود❣️
پارت ۱
ویو انجلا:
رفتار های عجیبی ازش میدیدم...نمیدونم...شاید خسته بود...شایدم نه...فقط میدونستم این رفتار ها عادی نیست.....
چند شبیه بود که خیلی عرق میکرد...و ازم فاصله میگرفت...هربار هم میپرسیدم چرا؟؟....فقط میگفت "به نفع خودته نزدیکم نیای"
ولی اگر به نظرتون من طاقت میآوردم سخت در اشتباهید...
چون نمیتونستم ببینم اون توی این وضعیته...و چرا منی که تنها حامی اونم از هیچی خبر ندارم...
.
.
.
امشبم همینطور گذشت...هی دور میشد...و هرچقدر سعی کردم نزدیکش بشم..بدتر دور میشد...دیگه عادی نبود..نمیتونستم فقط به خستگی ربط بدم
_کوک؟؟
+جونم؟
_چرا اینطوری میکنی
همینطور که عرق از سر و روش میریخت
+چون..چون نمیخوام بهت..بهت صدمه بزنم...
_منظورت چیه کوک؟چه صدمه ای؟؟چی میگی؟؟
یه قدم بهش نزدیک شدم و اون یه قدم دور شد...
دیگه طاقت نیاوردم...رفتم جلو یکدفعه سرش خم شد و گاز محکمی از گردنم گرفت و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم...
ادامه دارد....
حمایت کنید دخترام❣️
پارت ۱
ویو انجلا:
رفتار های عجیبی ازش میدیدم...نمیدونم...شاید خسته بود...شایدم نه...فقط میدونستم این رفتار ها عادی نیست.....
چند شبیه بود که خیلی عرق میکرد...و ازم فاصله میگرفت...هربار هم میپرسیدم چرا؟؟....فقط میگفت "به نفع خودته نزدیکم نیای"
ولی اگر به نظرتون من طاقت میآوردم سخت در اشتباهید...
چون نمیتونستم ببینم اون توی این وضعیته...و چرا منی که تنها حامی اونم از هیچی خبر ندارم...
.
.
.
امشبم همینطور گذشت...هی دور میشد...و هرچقدر سعی کردم نزدیکش بشم..بدتر دور میشد...دیگه عادی نبود..نمیتونستم فقط به خستگی ربط بدم
_کوک؟؟
+جونم؟
_چرا اینطوری میکنی
همینطور که عرق از سر و روش میریخت
+چون..چون نمیخوام بهت..بهت صدمه بزنم...
_منظورت چیه کوک؟چه صدمه ای؟؟چی میگی؟؟
یه قدم بهش نزدیک شدم و اون یه قدم دور شد...
دیگه طاقت نیاوردم...رفتم جلو یکدفعه سرش خم شد و گاز محکمی از گردنم گرفت و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم...
ادامه دارد....
حمایت کنید دخترام❣️
- ۳.۲k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط