{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ته صف بودم. به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آب را داد دس

ته صف بودم. به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آب را داد دستم. گفت من زیاد تشنه ام نیست. نصفش را تو بخور. فرداش شوخی شوخی به بچّه ها گفتم از فلانی یاد بگیرید. دیروز نصف آب لیوانش را به من داد. یکی گفت لیوان ها همه اش نصفه بود!
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

Fifteen

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.11ته جونگ:لعنتی......

.....//برده ی زیبا//.....

#ارباب‌سنگدل #پارت_26رفتم اشپزخونه نگاهی به اطراف انداختم هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط