{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد
نفس در سینه خشکش زد، دلم با تو هوایی شد

نگاهت نور خورشیدی ، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت ، هوس با تو خدایی شد

به تیر تیز مژگانت ، دلم صدبار می لرزید
به دستانت که لب دادم ، شروعی سینمایی شد

درون خانه ای خلوت ، به کام شربتی گیرا
نشستم رو به چشمانت ، نگاهت ماورایی شد .
.
ز رقص بیت هایی شاد ، به بزم شعر و بی خوابی
سرودم در دلم وزنی که عشقش ناخدایی شد

خیابان ها خبر دارند ، چه بی اندازه خندیدیم
تمام لحظه های خوش به قلبم مومیایی شد
دیدگاه ها (۴)

گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...گفتی: به جز این چیس...

چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نهبا صدای غزلم از تو بخوانم ...

دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنمدر کنارت جا بگیرم با لبت ص...

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ای فدای دل بی غل و غش و ص...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان  بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط