{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد
نفس در سینه خشکش زد، دلم با تو هوایی شد
نگاهت نور خورشیدی ، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت ، هوس با تو خدایی شد
به تیر تیز مژگانت ، دلم صدبار می لرزید
به دستانت که لب دادم ، شروعی سینمایی شد

درون خانه ای خلوت ، به کام شربتی گیرا
نشستم رو به چشمانت ، نگاهت ماورایی شد .
ز رقص بیت هایی شاد ، به بزم شعر و بی خوابی
سرودم در دلم وزنی که عشقش ناخدایی شد
خیابان ها خبر دارند ، چه بی اندازه خندیدیم
تمام لحظه های خوش به قلبم مومیایی شد
دیدگاه ها (۳)

تمااااام زِندگیــــــَم قُـــــــربانــــــی عَشقـــــــــــ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

جاده ی قلب مرا رهگذری نیست که نیست جز غبار غم و اندوه در آن ...

چاره عشق سکوت است که بلوا نشودمشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشودد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط