{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان بود و بی تابی دلم جایی فدایی شد

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شد
نفس در سینه خشکش زد، دلم با تو هوایی شد

نگاهت نور خورشیدی ، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت ، هوس با تو خدایی شد

به تیر تیز مژگانت ، دلم صدبار می لرزید
به دستانت که لب دادم ، شروعی سینمایی شد

درون خانه ای خلوت ، به کام شربتی گیرا
نشستم رو به چشمانت ، نگاهت ماورایی شد .
.
ز رقص بیت هایی شاد ، به بزم شعر و بی خوابی
سرودم در دلم وزنی که عشقش ناخدایی شد

خیابان ها خبر دارند ، چه بی اندازه خالی شد
تمام لحظه های خوش به قلبم مومیایی شد
دیدگاه ها (۲)

ما که رقصیدیم به هر، سازی زدی ای روزگاردل به تو بستیم و آخر ...

ﺭﺍﺯِ ﺩﻝِ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺷﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮیید"ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻟﺐ ﻳﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻏﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴ...

لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" رابخرام بر آشفته کنی "فرشچیان"...

ای "ماه شب دریا" ، ای چشمه زیبائییک چشمه و صد دریا ، فری و ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط