{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شد

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شد
نفس در سینه خشکش زد، دلم با تو هوایی شد

نگاهت نور خورشیدی، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت، هوس با تو خدایی شد

به تیر تیز مژگانت، دلم صدبار می لرزید
به دستانت که لب دادم، شروعی سینمایی شد

درون خانه ای خلوت، به کام شربتی گیرا
نشستم رو به چشمانت، نگاهت ماورایی شد ..

ز رقص بیت هایی شاد، به بزم شعر و بی خوابی
سرودم در دلم وزنی که عشقش ناخدایی شد

خیابان ها خبر دارند، چه بی اندازه خالی شد
تمام لحظه های خوش به قلبم مومیایی شد
دیدگاه ها (۵)

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان  بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد،...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط