توی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام، مشغول نماز و دعا می‌شدند

توی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام، مشغول نماز و دعا می‌شدند. بلند هم که می‌شدند تا به خانه برگردند، باز هم زیر لب مشغول دعا بودند. به سلامی یا سر تکان دادنی، به کسانی که اطرافش جمع می‌شدند توجه می‌کردند و آرام از میان آنها، مسیرشان را باز می‌کردند و راه می‌رفتند.
دعای صباح و زیارت عاشورا را می‌شنیدم که زیر لب می‌خوانَد. کسی هم اگر سؤالی داشت، پاسخش را می‌دادند و از همان‌جایی که دعا را قطع کرده بودند، ادامه‌اش را می‌خواندند. (براساس خاطره یکی از شاگردان)

ذکرها فرشته‌اند، ص٢٠

#والیان_نور
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part<67فصل سی‌ام | د...

....پارت یازدهم.....

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

🖤 مافیای منقسمت چهاردهم | دو چهرهصبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود...

پارت هفتم: ایستگاه قدیمیصبح روز بعد، فضای هتل عجیب و سنگین ب...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

«کوک؟»«هوم؟»«لازم نیست همه‌چیز رو تنهایی حل کنی.»مداد در دست...

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط