{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۹ ( نوشته ادمین سارا )

پارت ۹ ( نوشته ادمین سارا )

#محیا
۷ ساعت بعد اومد دوباره بالای سرم. تختم رو داد بالا و لوله رو از توی گلوم در آورد. سرفه میزدم و لبم خشک شده بود.... نفس نفس میزدم. بعد از در آوردم لوله بلافاصله ماسک رو گذاشت روی دهنم! برش داشتم
من: من از ماسک متنفرم !
دکتر: ولی باید بزنی ! .. دوباره گذاشتش روی دهنم. دستگاه رو تنظیم میکرد. و یه سری چیز ها می نوشت توی دی ریپورت.. ماسکم رو برداشتم تا بتونم حرف بزنم...
من: چه بلایی سرم اومده که لوله گذاشتین برام؟؟
دکتر: خودت که باید خوب بدونی چیشده!! کافئین قهوه فشار خونت رو برد بالا قلبت توانایی پمپاژ این خون پرفشار رو نداشته و یه حمله قلبی داشتی! .. نکنه انتظار ایست قلبی داشتی ؟
من: اره ! ایست قلبی میخواستم! چرا نجاتم دادی ؟
دکتر: تو یه روانی!! ببین اینو توی گوشت فرو کن تا من دکتر جاگزین‌ تو هستم‌ نمیزارم دوباره همچین کاری رو بکنی ! حالا هم ماسکت رو بزار وگرنه مجبورم نکن دوباره برات لوله بزارم !
ماسکمو گذاشتم و رفت بیرون .. عرق سرد میکردم.. ضعف بدنی شدید داشتم و خیلی گشنم بود.. دکمه احضار رو زدم و بازم خودش اومد سراغم..
دکتر: چیزی شده ؟
من: ببینم از کی تا حالا دکترا کارای پرستار هارو هم میکنن؟؟
دکتر: تو فرق داری! تو یه دیوونه تمام عیاری ! خودم کاراتو میکنم حالا بگو چیشده درد داری؟
من: گشنمه! نمی خوایی از گرسنگی بمیرم ؟
دکتر: فشار خونت هنوز بالاس ! نمیتونم بهت چیزی بدم بخوری ! ولی میتونی یه غذای بی مزه بخوری!!
رفت و یه سوپ که تقریبا هیچی نداشت واسم آورد. یکمی ازش خوردم‌.. مزه وحشتناک بود ! آوردمش بالا !
من: این چی بود ؟؟ عههه نمیخورم گشنه باشم بهتره تا اینو بخورم ! این کار هارو میکنی منو اذیت کنی؟
دکتر: نه ! بهت گفتم‌میتونی یه چیز بی مزه بخوری اینم‌از این ! اجباری نیست ولی سعی کن فشارت رو بیاری پایین تا بتونیم بهت غذا بدیم ...
من: عرق سرد میکنم! اینو چیکار کنم ؟؟
دکتر: سعی کن بخوابی ! این مال کافئین قهوه اس ! بدنت هنوز تنش داره ! خودتو به سرما نده و گرم نگه دار ماسک رو از روی صورتت برندار ! ...
من: باشه !! راستی مامان و بابام چی شدن؟
دکتر: بهتره ندونی حالا ! هر وقت حالت بهتر شد باهات صحبت میکنم !
از اتاق رفت بیرون... به پهلو سمت راستم خوابیدم و همزمان نگاه دستگاهی که بهم وصل بود میکردم. ۱۲۶ تا میزد و اکسیژنم ۹۰ بود. نمیدونم واقعا چرا انقدر تند میزد. پس کی میخواد خسته بشه !
دیدگاه ها (۹)

اهم اهم سلام 👈🏻👉🏻میدونم که خیلی بد فعالیت میکنم یک ماه فعالی...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:82-دوستت دارم، نمیزارم بری......

اسلاید اول:💜: تهیونگ، من خیلی منتظر چهارشنبه‌ام! فکر اینکه ق...

کپشن ملکه های خوشگلم🙃💘عروسک من😈🔞پارت هفتاد و یک -به چی زل زد...

سریال جدیدی که شروع کردم سریال تولدی دوباره سریال خیلی خیلی ...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۱☆☆وقتی دخترتون.....☆وقتی مدیر مدرسه بهت ...

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهاردهمویو تهیونگیک سال از اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط