زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید...

زیر پرچم سه رنگ واسه پرچم سفید...
مادرم دعا می کرد پدرم می جنگید...
قلبمون اون روزا این همه ترک نداشت...
دلمون شور می زد دستامون نمک نداشت...
حالمون اون روزا اگه رو به را نبود...
عوضش امیدمون کسی جز خدا نبود...
روزای در به دری شبای بمبارون...
دنبال نفت بدو تو صف غذا بمون...
دست خالی زیر گوله بارون بودیم...
خسته بودیم اما مرد میدون بودیم...
رفقای مدرسه ام هنوزم یادم میان...
کاش می دونستم الان همکلاسیام کجان...
خنده های خواهرم لاله بود و پژمرد...
اشکای برادرم سیل شد دنیا رو برد...
سیل خون جاری بود از عطش تا کارون...
خیلیا خاک شدن زیر سقف خونشون...
حاج خانوم بهم میگه به دلم افتاده...
پسرمظلومم پشت در واستاده...
هنوزم بعضی شبا موج بمبه تو سرم...
هنوزم خواب می بینم خونه ریخته رو سرم...
هشت سال زندگیم با همین دردا گذشت...
هشت سال آزگار سخت بود اما گذشت...
واسه پرچم سه رنگ زیر پرچم سفید...
من هنوز معتقدم باز باید جنگید...
.
.
.
"حسین صفا"
دیدگاه ها (۲)

خب داستان کثشعره ما تا اونجایی بود که تو سال ۱۹۹۰ دلقک داستا...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای همهمه ی صحبت ها در فضای عذاب آور خونه پی...

Cold melody part 9سه هفته از اون روزِ فاجعه گذشت. رابطه‌یِ م...

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 10دستامون رو خیلی حرفه ا...

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط