{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچها همین امروز من خیلی بوی خون حس میکردم به مامان بزرگم

بچها همین امروز من خیلی بوی خون حس میکردم به مامان بزرگم گفتم و دنبال منبع بودیم.بعد فهمیدیم که همسایمون اونجا داشت یه آدم میکشت زنگ زدیم پلیس و اینا و اون هم خوبه
دماغ گندم بلاخره یه جایی بدرد خورد🤌😂
دیدگاه ها (۱۰)

پارت دو

ترس شیرین pt 44¥قربان ردش رو زدیم£خوبه،بریمجانگ با افرادش...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

"forgive me"single part. kim taehuong. ویو ات : چند وقتی بود...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو بعد از کار جونگکوک، رسیدن به خونه. ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

سناریو جونگکوک

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط