دنیای دیگر
part 22
ویو میا .
بغل تهیونگ واقعا بهم آرامش میداد حس میکردم اینجا یه امنیت خواستی داره
اما نمیدونستم چرا وقتی بغلش میکردم ترس خواستی کل وجودم رو فرا میگرفت این ترس از کجا اومده چرا اومده قلبم تند تند میزنه نفس کم میارم حس دلتنگی و درد عجیبی رو حس میکنم اینا هیچ کدوم طبیعی نیستن حس میکنم یه شیطان با بدنم پیوند خورده که هر لحظه ممکنه جونم رو بگیره و بر سمت عزیزانم حرفای جیمین واقعا ترسم رو بیشتر میکنه توی این فکرا بودم که تهیونگ با صدای بلند صدام کرد
تهیونگ . میاااا میااااااا
میا . ها چی شد
تهیونگ . کجایی ۲ ساعت صدات میکنم
میا . ببخشید هواسم نبود چی شده ؟
تهیونگ . به چی فک میکردی؟
میا. به هیچی
تهیونگ . 🤨🤨
میا . راس میگم
تهیونگ . 🤨🤨🤨🤨🤨
میا . اوف داشتم داشت.. ب گلای حیاط فک میکردم آره باید برم بهشون آب بدم اره خب من میرم
ته . میااااا
میا . ها ؟
ته . دروغ که نمیگی
میا . عه چه گیر سه پیچی دادی نه خدافظ
رفتم بیرون سمت حیاط داشتم با گلت بازی میکردم که یکی کنارم نشست
جیمین . چیکار میکنی ؟
میا . هیچی دارم نگاه گلا میکنم
جیمین . بابت اون سیلی متاسفم
میا . مشکلی نیست
جیمین . به اوجوما گفتی میخوام ندیمه ی من بشی ؟
میا . چی ؟
جیمین . بهت گفتم که بهش میگی باید بیای پیش من
میا . اما
جیمین . فک کنم حرفم رو زود یادت رفت
تو مال منی چه توی این دنیا چه اون دنیا
پس پیش خودم میمونی
میا .شما میگید برادرتون بهتون خیانت کرده درست
جیمین . آره درست
میا . اگر من بخوام با شما باشم به خواهرم خیانت میکنم پس نمیخوام
جیمین . عاشق شدن گناه نیست
میا . عاشق شدن اجباری گناه عشق باید دو طرفه باشه
جیمین . الان داری میگی تو من رو دوست نداری ؟
میا . من تهیونگ رو دوست دارم نمیتونم بدون اون ادامه بدم
تهیونگ . چی شده ؟
جیمین . هیچی خانوم داره از عشقش به تو میگه
میا . عه اومدی
بعد از کلی حرف زدنای مسخره اون رفت اما فردا صب وضیعت تغییر کرد من رو ندیمه ی خودش کرد تهیونگ کاری از دستش بر نمیومد به دلایل مسخره بهم نزدیک میشدم اجازه نمیداد کار کنم شبا باید توی اتاقش میموندم با کوچک ترین اشتباه تنبیه میشدم
این زندگی تا ۲ ماه پا برجا بود اما دیگه تحمل نداشتم رفتم پیش تهیونگ که ....
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت قبل و بعد . june_nina@
ویو میا .
بغل تهیونگ واقعا بهم آرامش میداد حس میکردم اینجا یه امنیت خواستی داره
اما نمیدونستم چرا وقتی بغلش میکردم ترس خواستی کل وجودم رو فرا میگرفت این ترس از کجا اومده چرا اومده قلبم تند تند میزنه نفس کم میارم حس دلتنگی و درد عجیبی رو حس میکنم اینا هیچ کدوم طبیعی نیستن حس میکنم یه شیطان با بدنم پیوند خورده که هر لحظه ممکنه جونم رو بگیره و بر سمت عزیزانم حرفای جیمین واقعا ترسم رو بیشتر میکنه توی این فکرا بودم که تهیونگ با صدای بلند صدام کرد
تهیونگ . میاااا میااااااا
میا . ها چی شد
تهیونگ . کجایی ۲ ساعت صدات میکنم
میا . ببخشید هواسم نبود چی شده ؟
تهیونگ . به چی فک میکردی؟
میا. به هیچی
تهیونگ . 🤨🤨
میا . راس میگم
تهیونگ . 🤨🤨🤨🤨🤨
میا . اوف داشتم داشت.. ب گلای حیاط فک میکردم آره باید برم بهشون آب بدم اره خب من میرم
ته . میااااا
میا . ها ؟
ته . دروغ که نمیگی
میا . عه چه گیر سه پیچی دادی نه خدافظ
رفتم بیرون سمت حیاط داشتم با گلت بازی میکردم که یکی کنارم نشست
جیمین . چیکار میکنی ؟
میا . هیچی دارم نگاه گلا میکنم
جیمین . بابت اون سیلی متاسفم
میا . مشکلی نیست
جیمین . به اوجوما گفتی میخوام ندیمه ی من بشی ؟
میا . چی ؟
جیمین . بهت گفتم که بهش میگی باید بیای پیش من
میا . اما
جیمین . فک کنم حرفم رو زود یادت رفت
تو مال منی چه توی این دنیا چه اون دنیا
پس پیش خودم میمونی
میا .شما میگید برادرتون بهتون خیانت کرده درست
جیمین . آره درست
میا . اگر من بخوام با شما باشم به خواهرم خیانت میکنم پس نمیخوام
جیمین . عاشق شدن گناه نیست
میا . عاشق شدن اجباری گناه عشق باید دو طرفه باشه
جیمین . الان داری میگی تو من رو دوست نداری ؟
میا . من تهیونگ رو دوست دارم نمیتونم بدون اون ادامه بدم
تهیونگ . چی شده ؟
جیمین . هیچی خانوم داره از عشقش به تو میگه
میا . عه اومدی
بعد از کلی حرف زدنای مسخره اون رفت اما فردا صب وضیعت تغییر کرد من رو ندیمه ی خودش کرد تهیونگ کاری از دستش بر نمیومد به دلایل مسخره بهم نزدیک میشدم اجازه نمیداد کار کنم شبا باید توی اتاقش میموندم با کوچک ترین اشتباه تنبیه میشدم
این زندگی تا ۲ ماه پا برجا بود اما دیگه تحمل نداشتم رفتم پیش تهیونگ که ....
.
.
.
ادامه دارد ....
پارت قبل و بعد . june_nina@
- ۱۷.۹k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط