{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان

داستان

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار 
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟  

کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟ 
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی !بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره  خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ... 

مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن 
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی

اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه 
مجبوری پررو بازی دربیاری!!!

قبل از تقلید از دیگران اول خودتونو کامل ارزیابی کنید!
دیدگاه ها (۴)

😂 😂 😂

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن . . .پدر دستشو میندازه دوره گردن...

😍 ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

😊 😉

خنده ی ممنوعه.

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

سناریو بلولاک/قفل آبی

نانسی رفت تو اتاق خودش و نزد زیر گریه بلکه یکم چهرش درست درم...

#مافیای_عاشق p:9 سلام سلام قشنگ های من چطورین خوبین؟من اومدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط