{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

For Mester 2

For Mester 2
...
شباهنگام در آن دم
که بر جادره ها
چون مرده ماران خفتگانند
درآن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تورا من چشم درراهم
دیدگاه ها (۱۱)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ تو را من چشم در راهمشباهنگامکه می‌گی...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²¹﴿ویو راوی﴾دو روز بعد...مدرسه دوباره مث...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

پارت ۵۴ پیام روی گوشی هنوز روشن بود:«اگه می‌خواید مین‌سو زند...

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

ترا من چشم در راهمشباهنگام در آندم که دره ها چون مرده ماران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط