{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 9

پارت 9

اجوما. اتتتتتتتتتت

ات. هین بله

احوما. این کارو بده من برو یکی بهت پیام داده

ات. باش

ویو ات

رفتم که برم گوشیمو نگاه کنم که دیدم از طرف بابا

*پیام بابا*

هه دختره ی احمق مادرت زندس اسکلت کرده بودم همه فکر میکردن مرده اما من دارم عذابش میدم اگه میخواهی نجاتش بدی باید
به این جای که میگم بیا به**********» بیا

گوشی از دستم افتاد بدو بدو به سمت اتاق ارباب حرکت کردم که یهو اجوما اومد

اجوما. دخترم چی شدههه دخترممممممممممممم

ات. مننن منننن بااا ارباب کار دارمممممممم(گریه شدید)

ات. تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق تق

جیمین. بیا تو

ویو جیمین

وقتی ات وارد شد با شچمای اشکی وارد شد یوری هم پیشم بود که هردو رفتیم سمتش

ات. ارباب تروخدا بزارید برم بیرون(گریه ی شدیدددددددددددددد)

جیمین. ب... باش

ویو جیمین

گفتم باشه و رفتم تعقیبش کردم

ویوات
سریع لباسم رو پوشیدم (عکس میزارم)
و راه افتادم انگار یکی با ماشین تعقیبم می کرد ولی اهمیت ندادم تا رسیدم اون او مادرم بود به سندلی بستنش

ات. مامان ماامانننن حالت خوبه(گریه)

مامان ات. ات ات فرااااررررر کننننن(داد و گریه)

ویوات
مامانم اینو گفت که یهو.........

ادامه دارد. .......

شرایط پارت بعد

7تا لایک
2تا کامنت
کمه برسونید
ببخشید کم شد🥺
دیدین گفتم که دوروز نمیشه نزارم🥺🥰😘💘
دیدگاه ها (۲۱)

پارت⁶اجوما اتو برد عمارتو بهش نشون داد...رسیدن به گلخونه عما...

پارت هشتم

رمان

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط