Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۳۰ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ



دا کیونگ: به نظرتون چطور میتونم باشم ... یک ازدواج اجباری مزخرف..
ات: نگران چیزی نباش جو هیوک پسر خیلی خوبیه باور کن ...
دا کیونگ: من باهاش بزرگ شدم .. اصلا تو کی هستی
دخترک لحن عصبی دا کیونگ را فراموش کرد و با خوشحالی گفت
ات: من .. گانگ ات هستم ..راستش نامزد جونکوک .. زن داداش شما به حساب میام مگه نه .. لایق بد رفتاری باشم یا نه اینو شما باید بدونید ...
دا کیونگ خجالت زده به زمین خیره شد و ناراحت گفت
دا کیونگ: ببخشید .. معذرت میخواهم دست خودم نیست
ات: اشکالی نداره به فکرش نباش همه چی درست میشه قول میدم
دا کیونگ: نمیتونم خیلی سخته
ات: به فکر روز های خوب با جوهیوک باش اون واقعا لیاقت ترو داره
دا کیونگ سکوت کرد و دیگر چیزی نگفت دخترک آروم از کنارش بلند شد و راهی سمته در نگاهی ناراحتش را به دا کیونگ دوخت و لبخندی زد از اتاق خارج شد راهی به سمته مهمان ها ... خب طبیعی بود چون وقت آوردن عروس بود
ات: جین وو جونکوک کجاست ؟
جین وو: نمی‌دونم
با قدم های سریع به سمته جوهیوک رفت و نگران گفت
ات: جونکوک کجاست جو ...
جو هیوک: ات جونکوک رو ول کن .. سیندی اومده .. اگه ترو ببینه چی
دخترک لبخند زوری زد و گفت
ات: چی‌ سیندی اینجا چیکار میکنه .. مگه موضوع رو حل نکردی ... مگه پولش رو ندادیم
جوهیوک: چرا دادیم ولی
دخترک زود تر گفت
ات: خب .. جو بگو دیگه
سیندی بلافاصله سمته دخترک رفت و با دیدنش شوکه کیفش‌را روی میز کنارش گذاشت و با پروی گفت
سیندی: تو اینجا چیکار می‌کنی ... بازم برای کار اومدی مثل یک تول سگ که همش در حال پارس‌ زدن
دخترک نفسی کشید دیگه اون دختر ضعیف و بی‌پول و بی‌کس نبود بلکه یک دختر شجاع و بی ترس تمام جرعت اش را جم کرد و نجوا کنان گفت
ات: با خانم عمارت درست حرف بزن خانم سیندی
سیندی پوزخندی زد و نگاهی به مهمان ها انداخت و دوباره. به دخترک دوخت
سیندی: معلوم هست چیداری میگی ... احمق .. به خودت میگی خان...
جونکوک: فرشته من
صدا زدن آن دخترک با اسم زیبا ای که روش گذاشته بود باعث سکوت کردن سیندی شد و با شوکه بودن سر‌تا پا دخترک را آنالیز کرده شوکه پوزخندی زد
سیندی: چی .. چیداری میگی جونکوک !
جونکوک: تو هم اومدی فکر نمی‌کردم اینقدر بی غرور باشی
سیندی: این دختره چی‌ داره میگه ها ..
جونکوک یا اخم دست به سینه ایستادن و نگاه غضب ناکی بهش دوخت
جونکوک: فکر میکنم بهت اینقدر رو دادم که تو زندگم دخالت کنی...
سیندی: این دختره کیه ... پیشه تو چیکار میکنه
دخترک کمی عصبی شد و با عصبانیت گفت .... ات: به توچه ها ... شرًو کم کن ..زود ...

های
دیدگاه ها (۸)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

My Arirang Part ۲۱جونکوک: خدای من نمی‌دونم تو چی فکر کردی ،،...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

سناریو قفل آبی

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط