سناریو قفل آبی

موضوع: اگه دوست پسرمون باشن ولی جلوی خودشون یک پسر بهمون اعتراف کنه یا بهمون نامه عاشقانه بده واکنششون چیه یا چی کار میکنن ؟🤣
کاراکتر ها : ایساگی رین کایزر ناگی ساعه نس باچیرا بانی رعو شیدو چارلز
چارلز: چارلز رفته بود برای تو بستنی مورد علاقه تو رو بگیره و تو هم داخل گوشی بودی که یهو یک پسر تو رو صدا کرد و گفت: سلام آت یک لحظه میشه وقتت رو بگیرم ؟ آت : ام وایسا چارلز بیاد بعد. پسره گفت : نه من باتو کاردارم. آت : باشه « رفتین یکم دور تر » چارلز از بستنی بندی اومد بیرون و داشت دنبال تو میگشت که تو رو باید پسر که جلوت زانو زده و داره بهت اعتراف می‌کنه دید. چارلز سریع بستنی ها رو انداخت و یک لگد زد به پسره گفت : کیری داری چه گروهی میخوری 😡🤬 آت دوست دختره منه برو تا زنگ پلیس نزدم
چارلز : آت حالت خوبه؟ نگو که دستت رو بوسید !؟!! آت : چی چیداری میگی معلومه که نه چارلز : باشه بیا بریم راستی آت یه چیزی روی لباته « چارلز تو رو بوسید و رفتین ❤️‍🔥😘»
رعو : از اونجایی که رعو پولداره رفته بودین مجلس رقص و رعو پارتنر‌ تو بود رعو رفت با چند تا از دوستاش حرف بزنه و تو رو ول کرد بعد این که رعو رفت یک پسر به تو نزدیک شد و ازت خاست باهاش برقصی ولی تو قبول نکردی پسره دستت رو گرفت و گفت : یا با من می‌رقصی یا به همه میگم دوستت دارم.
رعو : رعو سریع تو رو دید و اومد جلوی همه به پسره مشت زد گفت : داری باعشق عزیزمن چیکار می‌کنی ؟ می‌دونی من کیم ؟ بهتره ندونی سریع از جلوی چشمام گمشو « بعد بادیگارد های رعو اومدن و اون پسره رو با خودشون بردن » آت : تو داشتی گریه میکردی که رعو جلوی همه گفت آت از الان نامزد من هست و جلوی همه تو رو بوسید« برادر خجالت حالیش نمیشه 🤣🤣😅»
شیدو : تو و شیدو داخل خونه خودت بودین و داشتین باهم نگاه فیلم میکردین که یهو دلینگ صدای زنگ در اومد تو رفتی ببینی کیه ؟ وقتی رفتی دیدی یک پسر با دسته گل و نامه عاشقانه جلوت ایستاده « باخوت گفتی اگه شیدو بفهمه پدر پسره رو در میاره پس در رو باز نکردی » پسره از پشت در گفت آت میشه در رد باز کنی من دوستت دارم میشه با من قرار بزاری؟ این رو گفت که یهو شیدو از پشت سرت اومد بیرون و در رو باز کرد گفت : پدر کیری داری چه غلطا می‌کنی وایسا کاریت ندارم 😡🤬« آره جون خودت 🤣😅» آت : شیدو آرم باش هیج مردی جز تو برای من اهمیت نداره
شیدو : اوه ه ه ببین کی داره کی رو ناز میکنه باشه عسلم بیا بریم داخل اهم اهم کنیم و اما تو سریع از جلوی چشمام گمشو
« آره بعد این اتفاق هفته دیگه باردار شدی 🤣🥳مبارکک»
دیدگاه ها (۱۱)

سناریو قفل آبی

سناریو قفل آبی

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

سناریو جونگکوک

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط