ستاره دنباله دار پارت:۲۴
«ویو اینا»
دیدم که تاکی دایم بود داشت با یه دختره ای سر اونیکی میز نشستن منو ندید گارسون امد و سفاش هارو اورد همه شروع کردن به خوردن که من سریع خوردم می خواستم به ربکا بگم که همراه من بیاد که جاسوسی داییم کنیم که منصرف شدم اگه می گفتم میگفتم تو که همیشه به من میگی که جاسوسی نکنم الان خودت به من میگی که
منم حوصله ندارم پس بهتر به کیو بگم
اروم بهش گفتم:میشه گوشت رو بیاری
اورد گفتم:میشه با من بیای که جاسوسی داییم رو بکنم
برگشت نگام کرد که فاصله بینمون به میلی متر رسید سریع رفت عقب و با صورتی سرخ گفت:باشه
منم که دست کمی از کیو نداشتم سرخ سرخ منو کیو که خیلی زود چیز های که سفارش داده بود رو خوردیم و بلند شدیم و من به ربکا گفتم:ربکا من یه کاری دارم و کیو رو هم همراه خودم می برم
ربکا با یه لبخند شیطانی گفت:باشه برو
رفتیم نمی دونم چرا سوال پیچم نکرد مشکوک میزنه
به کیو گفتم:بریم
گفت:بریم
دنبال داییم و اون دختره رفتیم انقد رفتیم که رفتن به یه پارک نشستن روی نیمکت ماهم رفتیم پشت بوته ها گوشیم رو در اوردم که فیلم بگیرم داشتن بهم حرفای رمانتیک می زدن تا اینکه داییم نزدیک اون دختره شد و بوسیدش یک دقیقه از بوسشون رو گرفتم و گوشیم رو گذاشتم توی کیفم نگاهم به کیو خورد که داشت فکر می کرد گفتم:به چی فکر میکنی
شوکه شد و گفت:هیچی
دیدم داییم داره دختره رو خفه می کنه به کیو گفتم : حالا وقت عمله
از بوته ها امدیم بیرون که من گفتم:دایی بس کن دختره رو خفه کردی
خیلی شوکه شود و با لکنت گفت:ت....ت...و..و ....ای.....جا....چی ...کار....میک...نی
گفتم:هیچی داییم رو دیدم گفتم یه سری بزنم
گفت:میشه هیچی به مامانت نگی
گفتم:نه نمیشه چون من شرورم
شروع به خنده کردم بعد از چند دقیقه نگاهم به کیو خورد که کلا داشت فکر می کرد کنجکاوم بدونم به چی فکر می کنه امدم ذهنشو بخونم که یاد قولم به خودم افتادم بهش گفتم:کیو بریم خونه
گفت:بریم
که داییم گفت:با یه پسر داری میری خونه بیا یه معامله ای بکنیم من این بیرون رفتنت با یه پسرو نمی گم تو هم این قضیه منو
گفتم:عه دایی جون نمیشه بعدشم ماماتم و بابام رفتن سفر منم رفتم خونه ی ربکا و ایشون هم کیو برادرش هستش بعدشم من از اون صحنه ی رمانتیک فیلم دارم
داییم رو با اون سوک بزرگ ترک کردم و در راه خونه به فکر اینکه با کیو قدم بزنم خیلی با خجالت گفتم:ام کیو می گم میشه بریم قدم بزنیم
اونم گفت:باشه
رفتیم همین جور رفتیم
«ویو ربکا»
بهتر تا نیامدن برم نقشه ای که برای اینا کشیدم رو انجام بدن هو هاها ها
اینم از این پارت بنظرتون نقشه ربکا چیه
بابت تخیر هم ببخشد
دیدم که تاکی دایم بود داشت با یه دختره ای سر اونیکی میز نشستن منو ندید گارسون امد و سفاش هارو اورد همه شروع کردن به خوردن که من سریع خوردم می خواستم به ربکا بگم که همراه من بیاد که جاسوسی داییم کنیم که منصرف شدم اگه می گفتم میگفتم تو که همیشه به من میگی که جاسوسی نکنم الان خودت به من میگی که
منم حوصله ندارم پس بهتر به کیو بگم
اروم بهش گفتم:میشه گوشت رو بیاری
اورد گفتم:میشه با من بیای که جاسوسی داییم رو بکنم
برگشت نگام کرد که فاصله بینمون به میلی متر رسید سریع رفت عقب و با صورتی سرخ گفت:باشه
منم که دست کمی از کیو نداشتم سرخ سرخ منو کیو که خیلی زود چیز های که سفارش داده بود رو خوردیم و بلند شدیم و من به ربکا گفتم:ربکا من یه کاری دارم و کیو رو هم همراه خودم می برم
ربکا با یه لبخند شیطانی گفت:باشه برو
رفتیم نمی دونم چرا سوال پیچم نکرد مشکوک میزنه
به کیو گفتم:بریم
گفت:بریم
دنبال داییم و اون دختره رفتیم انقد رفتیم که رفتن به یه پارک نشستن روی نیمکت ماهم رفتیم پشت بوته ها گوشیم رو در اوردم که فیلم بگیرم داشتن بهم حرفای رمانتیک می زدن تا اینکه داییم نزدیک اون دختره شد و بوسیدش یک دقیقه از بوسشون رو گرفتم و گوشیم رو گذاشتم توی کیفم نگاهم به کیو خورد که داشت فکر می کرد گفتم:به چی فکر میکنی
شوکه شد و گفت:هیچی
دیدم داییم داره دختره رو خفه می کنه به کیو گفتم : حالا وقت عمله
از بوته ها امدیم بیرون که من گفتم:دایی بس کن دختره رو خفه کردی
خیلی شوکه شود و با لکنت گفت:ت....ت...و..و ....ای.....جا....چی ...کار....میک...نی
گفتم:هیچی داییم رو دیدم گفتم یه سری بزنم
گفت:میشه هیچی به مامانت نگی
گفتم:نه نمیشه چون من شرورم
شروع به خنده کردم بعد از چند دقیقه نگاهم به کیو خورد که کلا داشت فکر می کرد کنجکاوم بدونم به چی فکر می کنه امدم ذهنشو بخونم که یاد قولم به خودم افتادم بهش گفتم:کیو بریم خونه
گفت:بریم
که داییم گفت:با یه پسر داری میری خونه بیا یه معامله ای بکنیم من این بیرون رفتنت با یه پسرو نمی گم تو هم این قضیه منو
گفتم:عه دایی جون نمیشه بعدشم ماماتم و بابام رفتن سفر منم رفتم خونه ی ربکا و ایشون هم کیو برادرش هستش بعدشم من از اون صحنه ی رمانتیک فیلم دارم
داییم رو با اون سوک بزرگ ترک کردم و در راه خونه به فکر اینکه با کیو قدم بزنم خیلی با خجالت گفتم:ام کیو می گم میشه بریم قدم بزنیم
اونم گفت:باشه
رفتیم همین جور رفتیم
«ویو ربکا»
بهتر تا نیامدن برم نقشه ای که برای اینا کشیدم رو انجام بدن هو هاها ها
اینم از این پارت بنظرتون نقشه ربکا چیه
بابت تخیر هم ببخشد
- ۵.۸k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط