آن روز که دل به دست حوّا دادم

آن روز که دل به دست حوّا دادم
پرسید: شما؟ جواب دادم: آدم

لبخند زد و گفت بیا سیب بخور
از هـول حلیم توی دیگ افتادم🥴

#خلیل_جوادی
دیدگاه ها (۱)

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط