ددی خشن من
چیپتر ۴۳
ـــپس باید قدم بعدی رو برداریم
~ قدمی بعدی ؟ اون چیه ک ما ازش اطلاعی نداریم
& منم نمیدونم جون من بگو
ـــ این یه رازه
^بگو دیگههه
ـــ برید بخوابید دیر وقته فردا راهنماییتون میکنم
^ عام باشه
.................
روز بعد:
ـــ گود مورنینگ
~^& صبح بخیر
~ بیا بشین
^ خب می شنویم
ـــ صبحانه ات رو بخور
~ بگو دیگه از دیشب نتونستم بخوابم همش فکر میکردم که قرارع چیکار کنیم .
ـــ خب کار اشتباهی کردی
& بعد از صبحانه چی
ــ حالا بخور
&~^......
چند ساعت بعد
ــ خب اینم از این
^ الان توقع داری که با این برنده میشی
& میشه توضیح بیشتری راجب اختراعت بگی مغز متفکر
ــ خب این یجور دستگاهیه که میشه ازش توی معاملات استفاده کرد
~هااا🤨 عامم تو احیانا آدم فضایی نیستی ؟! مطمئنی کیم تهیونگ هستی آخه اون از اینکارا نمیکرد
ـــ هههه ( پوزخند) مهارت هامو هنوز برات رو نکردم فسقلو بزار برای بعد فعلا باید روی اینکار تمرکزم رو بدم
~ اوکیی
ـــ داشتم میگفتم این یه جور دستگاهیه که وقتی معامله بطور غیر عادی پیش بره درگیری ایجاد بشه یا طرف مقابلت بخواد زرنگ بازی از خودش دربیاره یه جور سنسور داره که وقتی اینارو حس کنه کسایی که بهش آدرس و مشخصات رو بدی ترور میکنه درست مثل یه ربات
& Oh my god
^ خب...
ـــ خب به جمالت اینو میتونم بهش پیشنهاد بدم که برای خودش داشته باشه و ازش تولید کنم بهش بفروشم
^ اما انیشتن با اینکارا که نمیشه حداقل باید یه چند تا سابقه خلافکاری داشته باشی
ـــ همه چیز که با خلافکاری پیش نمیره یکمی خلاقیت هم باید بخرج داد اینطور نیست 😉
^ اوفففف نمیدونم خودت میدونی که چیکار میخوای کنی
( روز ها گذشت ....چندروز قبل از مراسم )
~ اییی دیگه جون توی بدنم نمونده همشو صرف کارات کردم یکم حقوقم رو ببر بالا
ــ کارمون بگیرع ..بروی چشم
^ بابا این چه حرفایی هس که میزنی معلومه کارساز نیست
ــ حالا نمیخواد ته دل بچه رو خالی کنی و اونو با نگرانی پر کنی
^🤷🏻خودانی
& حیححح😱
^ چی شده
& وای اینو ببینید اعلامیه جدیده
ــ بزا ببینم
( اعلامیه🔊
درود به همگی
اینجانب مشتاقم برای دیدار چهرهی تک تک شما .
اما چاره چیست؟ من نمیتوانم زیاد منتظر این بمانم روز ها میگذرد و من ناتوان تر میشوم و هرچه زودتر برایم بهتر است که بازنشست بشم 😉
بنابراین برای Monday این هفته مراسم موکول میگردد
باتشکر)
ـــ🤦🏻
~امروز شنبس یعنی...
^ الان چیکار کنیم
ـــ .....
& باید همین الان وسایل هامون جمع کنیم و بریم
~ اما هیچ کاری نکردیم
^ ته نمیخوای چیزی بگی
ــــ حق با شوگاست باید بریم تا وقتی توی کره مستقر بشیم یک چند روزی وقت میبره پس هرچه سریعتر بریم وگرنه دیر میرسیم به مراسم.
بعد از شنیدن عوض شدن تاریخ مراسم حالم بد شد اما نامید نشدم مطمئن بودم موفق میشم
داخل اتاقم رفتم ،چمدون نقره ایم رو از بالای کمد پایین آوردم درش رو باز کردم چند دست لباس برداشتم و کتاب هامو با وسایل شخصیم.... بعد جمع کردن اینا به عکس خودم و ابوجی نگا کردم .یاد اون روز افتادم
( فلش بک)
[سال اول دبیرستان تهیونگ]
× تهیونگ یکم لبخند بزن صورتت خیلی بی روحه
ــ بس کن مگه بچه کلاس اولیم که میخوای ازم عکس بگیری
× حرف نزن یکم صاف وایسا لبخندم بزن ...خب اینم روی تایمر بزارم ..عااا...حله
📸 🧑🧒
( پایان فلش بک)
حِیححح . آبا نگران نباش بهت قول میدم توی اینکار موفق بشم.
قاب عکس گذاشتم رو وسایل ها زیپ چمدون رو کشیدم و بستمش
چمدون برداشتم در اتاق باز کردم نگاهی به اطراف انداختم
ـــ تدی بیا بریم
در رو بستم😔 دیگه قرار نیست برگردم اینجا ،خداحافظی با خونه ای که هرگوشه ازش خاطرات بیاد موندنی داره خیلی سخت و دردناکه ...اما به امید موفق شدن توی کره باز برمیگردم اینجا
& آماده ای؟
ـــ اهم
~^ پس بریم
( روز بعد )
ویو.تهیونگ:
بالاخره به کره بعد از سالها اومدم کلی تغییر کرده بود معلوم بود که به یک تکلونژی جدیدی دست یافتن من فکر میکردم فقط آمریکا پیشرفتس نگو که همه جا پیشرفت کرده
(نویسنده : برادر مگه عصر هجری وااا ، شدی عین غار نشینا)
® خوش اومدین خوشحالم که دوباره میبینمت تهیونگ
ـــ ممنونم ازت نامجون
© Hey,,how are you?
ـــI'm fine
* هیونگگگگ
ــ هوپیییی 🫂
^ دوباره پیش هم جمع شدیم
© این مدت چیکارا کردین بدون دلبرتون
~هیچ فقط حرص خوردیم همین 😒
ادامه دارد
...................................................................
درود
دلم براتون تنگ شده بود
ببخشید که مدتی فعالیت نکردم بهتون قول میدم تمومش کنم
بزودی میبینمتون
ـــپس باید قدم بعدی رو برداریم
~ قدمی بعدی ؟ اون چیه ک ما ازش اطلاعی نداریم
& منم نمیدونم جون من بگو
ـــ این یه رازه
^بگو دیگههه
ـــ برید بخوابید دیر وقته فردا راهنماییتون میکنم
^ عام باشه
.................
روز بعد:
ـــ گود مورنینگ
~^& صبح بخیر
~ بیا بشین
^ خب می شنویم
ـــ صبحانه ات رو بخور
~ بگو دیگه از دیشب نتونستم بخوابم همش فکر میکردم که قرارع چیکار کنیم .
ـــ خب کار اشتباهی کردی
& بعد از صبحانه چی
ــ حالا بخور
&~^......
چند ساعت بعد
ــ خب اینم از این
^ الان توقع داری که با این برنده میشی
& میشه توضیح بیشتری راجب اختراعت بگی مغز متفکر
ــ خب این یجور دستگاهیه که میشه ازش توی معاملات استفاده کرد
~هااا🤨 عامم تو احیانا آدم فضایی نیستی ؟! مطمئنی کیم تهیونگ هستی آخه اون از اینکارا نمیکرد
ـــ هههه ( پوزخند) مهارت هامو هنوز برات رو نکردم فسقلو بزار برای بعد فعلا باید روی اینکار تمرکزم رو بدم
~ اوکیی
ـــ داشتم میگفتم این یه جور دستگاهیه که وقتی معامله بطور غیر عادی پیش بره درگیری ایجاد بشه یا طرف مقابلت بخواد زرنگ بازی از خودش دربیاره یه جور سنسور داره که وقتی اینارو حس کنه کسایی که بهش آدرس و مشخصات رو بدی ترور میکنه درست مثل یه ربات
& Oh my god
^ خب...
ـــ خب به جمالت اینو میتونم بهش پیشنهاد بدم که برای خودش داشته باشه و ازش تولید کنم بهش بفروشم
^ اما انیشتن با اینکارا که نمیشه حداقل باید یه چند تا سابقه خلافکاری داشته باشی
ـــ همه چیز که با خلافکاری پیش نمیره یکمی خلاقیت هم باید بخرج داد اینطور نیست 😉
^ اوفففف نمیدونم خودت میدونی که چیکار میخوای کنی
( روز ها گذشت ....چندروز قبل از مراسم )
~ اییی دیگه جون توی بدنم نمونده همشو صرف کارات کردم یکم حقوقم رو ببر بالا
ــ کارمون بگیرع ..بروی چشم
^ بابا این چه حرفایی هس که میزنی معلومه کارساز نیست
ــ حالا نمیخواد ته دل بچه رو خالی کنی و اونو با نگرانی پر کنی
^🤷🏻خودانی
& حیححح😱
^ چی شده
& وای اینو ببینید اعلامیه جدیده
ــ بزا ببینم
( اعلامیه🔊
درود به همگی
اینجانب مشتاقم برای دیدار چهرهی تک تک شما .
اما چاره چیست؟ من نمیتوانم زیاد منتظر این بمانم روز ها میگذرد و من ناتوان تر میشوم و هرچه زودتر برایم بهتر است که بازنشست بشم 😉
بنابراین برای Monday این هفته مراسم موکول میگردد
باتشکر)
ـــ🤦🏻
~امروز شنبس یعنی...
^ الان چیکار کنیم
ـــ .....
& باید همین الان وسایل هامون جمع کنیم و بریم
~ اما هیچ کاری نکردیم
^ ته نمیخوای چیزی بگی
ــــ حق با شوگاست باید بریم تا وقتی توی کره مستقر بشیم یک چند روزی وقت میبره پس هرچه سریعتر بریم وگرنه دیر میرسیم به مراسم.
بعد از شنیدن عوض شدن تاریخ مراسم حالم بد شد اما نامید نشدم مطمئن بودم موفق میشم
داخل اتاقم رفتم ،چمدون نقره ایم رو از بالای کمد پایین آوردم درش رو باز کردم چند دست لباس برداشتم و کتاب هامو با وسایل شخصیم.... بعد جمع کردن اینا به عکس خودم و ابوجی نگا کردم .یاد اون روز افتادم
( فلش بک)
[سال اول دبیرستان تهیونگ]
× تهیونگ یکم لبخند بزن صورتت خیلی بی روحه
ــ بس کن مگه بچه کلاس اولیم که میخوای ازم عکس بگیری
× حرف نزن یکم صاف وایسا لبخندم بزن ...خب اینم روی تایمر بزارم ..عااا...حله
📸 🧑🧒
( پایان فلش بک)
حِیححح . آبا نگران نباش بهت قول میدم توی اینکار موفق بشم.
قاب عکس گذاشتم رو وسایل ها زیپ چمدون رو کشیدم و بستمش
چمدون برداشتم در اتاق باز کردم نگاهی به اطراف انداختم
ـــ تدی بیا بریم
در رو بستم😔 دیگه قرار نیست برگردم اینجا ،خداحافظی با خونه ای که هرگوشه ازش خاطرات بیاد موندنی داره خیلی سخت و دردناکه ...اما به امید موفق شدن توی کره باز برمیگردم اینجا
& آماده ای؟
ـــ اهم
~^ پس بریم
( روز بعد )
ویو.تهیونگ:
بالاخره به کره بعد از سالها اومدم کلی تغییر کرده بود معلوم بود که به یک تکلونژی جدیدی دست یافتن من فکر میکردم فقط آمریکا پیشرفتس نگو که همه جا پیشرفت کرده
(نویسنده : برادر مگه عصر هجری وااا ، شدی عین غار نشینا)
® خوش اومدین خوشحالم که دوباره میبینمت تهیونگ
ـــ ممنونم ازت نامجون
© Hey,,how are you?
ـــI'm fine
* هیونگگگگ
ــ هوپیییی 🫂
^ دوباره پیش هم جمع شدیم
© این مدت چیکارا کردین بدون دلبرتون
~هیچ فقط حرص خوردیم همین 😒
ادامه دارد
...................................................................
درود
دلم براتون تنگ شده بود
ببخشید که مدتی فعالیت نکردم بهتون قول میدم تمومش کنم
بزودی میبینمتون
- ۱۷.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط