˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
˙❥˙)معشوقه قراردادی من (˙❥˙)
(˙❥˙)پارت ۱۴(˙❥˙)
خجالت زده بود ولی هرچند برایش زیاد مهم نبود برای دیدن خودش جلو آن مرد با دلوجرعت سمت تخت هجوم برد بلافاصله ریلکس نشست
ات: لباسی دوخته نشده که بهم نیاد
جونگکوک: با این اصطلاح شما کدوم بازیگر یا مدلی هستید ؟
دخترک اخم کرد بلافاصله نگاعش را به زمین دوخت ریلکس و جدی گفت
ات: داری معروف بودن خودتو به رخ ام میکشی ؟
جونگکوک تو گلو خندید سپس سمت کت شلواری که از تن کشیده را از روی میز برداشت
جونگکوک: این شما بودید که اول از خوشگلی خودتون گفتیم خانم پس منم جواب شما رو دادم مگه بد گفتم ؟
دخترک اخم کرد و دست به سینه نشست ابرو بالا سپس جدی حاصل از لحن کنایه گفت
ات: میدونستین خیلی پرو هستید نه معلومه که نمیدونید .. جونگکوک تند نگاهش کرد سپس روبه رو دخترک ایستاد
ات: معلومه نمیدونید چون همه بهتون میگم ای خوشتیپ هستیند امضاء بدی یا چه میدونم ترو خدا یه عکس با من بگیر .. درست نمیکنم اجوشی ؟
جونگکوک چشم هایش بیشتر گشاد شدن سپس کت شلوارش را لبه تخت زیر پاهایش انداخت بلافاصله تو گلو تند خندید دست به سینه شد و موهایش را به پشت داد
جونگکوک: واقعانم.. تو کجا زندگی میکنی من مطمئنم که تو کره هم نبودی چون ما بیشتر از کره هم معروف شدیم دختری نبود که ما رو نشناسه و طرفتار من نباشه ...؟
دخترک همچنین همیق نگاهش کرد سپس از روی لبه تخت بلند شد و رخ در رخ جونگکوک ایستاد عمیق و جدی گفت
ات : بزارید من یه چیزی بهتون بگم ! .. دخترای طرفتار شما میشن که بدبختی زندگی نداشته باشن بهش فکر کن وقتی .. تو وضعیتی گیر میکنن حتی لباس عوض کردن خودشونم یادشون میره چه برسه به .. گوش کردن به آهنگ های شما یا اینکه برین کنسرت شما .. اونش دیگه به جا
جونگکوک مات نگاهی کرد شاید اولین بار بود به این حقیقت پی میبرد در کله زندگیش تنها کاری که میکرد لبخند زدن جلو همین دخترا ولی... حالا یکی از همان دخترا حرفی را میگفت که باروشم سخت بود
افکارش با صدا گوشی اش بهم ریخت ..
چیزی نگفت سپس به سمت گوشی اش هجوم برد . هنوز هم ذهنش با حرف های آن دختر گیج بود تند شماره را دید و جواب داد
جونگکوک: چیه .. خوبه
نیشخندی زد و دست تو جیب ایستاد
جونگکوک: ما آماده آیم پس بریم شروع کنیم
تند گوشی را روی مبل انداخت سمت دخترک هجوم برد و تند گفت
جونگکوک: لباست کجاست ؟
دخترک گیج نگاه کرد
ات: کدوم لباسم ؟
جونگکوک: اخخخخخ چه دیر میگیری همونی که عوضش کردی
ات: آهان تو سرویسـ..
جونگکوک تند سمت آن لباس رفت و شروع به حرف شد ...
(˙❥˙)پارت ۱۴(˙❥˙)
خجالت زده بود ولی هرچند برایش زیاد مهم نبود برای دیدن خودش جلو آن مرد با دلوجرعت سمت تخت هجوم برد بلافاصله ریلکس نشست
ات: لباسی دوخته نشده که بهم نیاد
جونگکوک: با این اصطلاح شما کدوم بازیگر یا مدلی هستید ؟
دخترک اخم کرد بلافاصله نگاعش را به زمین دوخت ریلکس و جدی گفت
ات: داری معروف بودن خودتو به رخ ام میکشی ؟
جونگکوک تو گلو خندید سپس سمت کت شلواری که از تن کشیده را از روی میز برداشت
جونگکوک: این شما بودید که اول از خوشگلی خودتون گفتیم خانم پس منم جواب شما رو دادم مگه بد گفتم ؟
دخترک اخم کرد و دست به سینه نشست ابرو بالا سپس جدی حاصل از لحن کنایه گفت
ات: میدونستین خیلی پرو هستید نه معلومه که نمیدونید .. جونگکوک تند نگاهش کرد سپس روبه رو دخترک ایستاد
ات: معلومه نمیدونید چون همه بهتون میگم ای خوشتیپ هستیند امضاء بدی یا چه میدونم ترو خدا یه عکس با من بگیر .. درست نمیکنم اجوشی ؟
جونگکوک چشم هایش بیشتر گشاد شدن سپس کت شلوارش را لبه تخت زیر پاهایش انداخت بلافاصله تو گلو تند خندید دست به سینه شد و موهایش را به پشت داد
جونگکوک: واقعانم.. تو کجا زندگی میکنی من مطمئنم که تو کره هم نبودی چون ما بیشتر از کره هم معروف شدیم دختری نبود که ما رو نشناسه و طرفتار من نباشه ...؟
دخترک همچنین همیق نگاهش کرد سپس از روی لبه تخت بلند شد و رخ در رخ جونگکوک ایستاد عمیق و جدی گفت
ات : بزارید من یه چیزی بهتون بگم ! .. دخترای طرفتار شما میشن که بدبختی زندگی نداشته باشن بهش فکر کن وقتی .. تو وضعیتی گیر میکنن حتی لباس عوض کردن خودشونم یادشون میره چه برسه به .. گوش کردن به آهنگ های شما یا اینکه برین کنسرت شما .. اونش دیگه به جا
جونگکوک مات نگاهی کرد شاید اولین بار بود به این حقیقت پی میبرد در کله زندگیش تنها کاری که میکرد لبخند زدن جلو همین دخترا ولی... حالا یکی از همان دخترا حرفی را میگفت که باروشم سخت بود
افکارش با صدا گوشی اش بهم ریخت ..
چیزی نگفت سپس به سمت گوشی اش هجوم برد . هنوز هم ذهنش با حرف های آن دختر گیج بود تند شماره را دید و جواب داد
جونگکوک: چیه .. خوبه
نیشخندی زد و دست تو جیب ایستاد
جونگکوک: ما آماده آیم پس بریم شروع کنیم
تند گوشی را روی مبل انداخت سمت دخترک هجوم برد و تند گفت
جونگکوک: لباست کجاست ؟
دخترک گیج نگاه کرد
ات: کدوم لباسم ؟
جونگکوک: اخخخخخ چه دیر میگیری همونی که عوضش کردی
ات: آهان تو سرویسـ..
جونگکوک تند سمت آن لباس رفت و شروع به حرف شد ...
- ۱۸.۴k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط