{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۶۸

ارسلان: جواب پیامشو دادم میخوای بری خونه استراحت کنی

دیانا: نه

ارسلان: به بچه ها گفتم دمای اتاقش و زیاد کنن سردش نشه

دیانا: فضای اتاق که گرم شد و قرص داشت اثر میکرد چشام رو هم افتادن و ...

... دو ساعت بعد ...

ارسلان: باهاش کاری داشتم به اتاقش رفتم در زدم صدایی نیومد یهو در و باز کردم که دیدم دستش رو میزه و سرش و گذاشته رو دستش خوابیده لبخندی کوشه لبم جا خوش کرد اتاقش واقعا سرد بود با اینکه دمای اتاقش بالا بود کتمو روی تنش گذاشتم و بدون سر صدا از اتاق اومدم بیرون
دیدگاه ها (۱)

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

Part ¹⁹ویلو لیلی بعد از ناهار جونگکوک یراست رفت بالا تهیونگ ...

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

I want to love you forever part 1

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

ابلیس

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

#ارباب‌سنگدل #پارت_16با ترس و لرزی رفت سمت جنازه ها و اشک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط