رمان بغلی من
رمان بغلی من
پارت ۶۸
ارسلان: جواب پیامشو دادم میخوای بری خونه استراحت کنی
دیانا: نه
ارسلان: به بچه ها گفتم دمای اتاقش و زیاد کنن سردش نشه
دیانا: فضای اتاق که گرم شد و قرص داشت اثر میکرد چشام رو هم افتادن و ...
... دو ساعت بعد ...
ارسلان: باهاش کاری داشتم به اتاقش رفتم در زدم صدایی نیومد یهو در و باز کردم که دیدم دستش رو میزه و سرش و گذاشته رو دستش خوابیده لبخندی کوشه لبم جا خوش کرد اتاقش واقعا سرد بود با اینکه دمای اتاقش بالا بود کتمو روی تنش گذاشتم و بدون سر صدا از اتاق اومدم بیرون
پارت ۶۸
ارسلان: جواب پیامشو دادم میخوای بری خونه استراحت کنی
دیانا: نه
ارسلان: به بچه ها گفتم دمای اتاقش و زیاد کنن سردش نشه
دیانا: فضای اتاق که گرم شد و قرص داشت اثر میکرد چشام رو هم افتادن و ...
... دو ساعت بعد ...
ارسلان: باهاش کاری داشتم به اتاقش رفتم در زدم صدایی نیومد یهو در و باز کردم که دیدم دستش رو میزه و سرش و گذاشته رو دستش خوابیده لبخندی کوشه لبم جا خوش کرد اتاقش واقعا سرد بود با اینکه دمای اتاقش بالا بود کتمو روی تنش گذاشتم و بدون سر صدا از اتاق اومدم بیرون
- ۱۹.۵k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط