رویایی همانند کابوس پارت 53
#diyana
همینطوری داشتم بهش نگاه میکردم یه لبخند محو اومد رو لبم
رفت سوار موتور شد
که نگاش با نگاه برخورد کرد سریع لبخندمو محو کردم که خندید یه چشمک بهم زد لپام سرخ شد
باغبان=دختر بیا اینا اماده شد چرا لپات سرخ شده
ایناخریو رو جوری بلند گفت که مطمئنم ارسلان شنیده
خواستم حرف بزنم که ارسلان از اونور گفت=عمو رسول تب کرده بچه لابد
بهش نگاه کرد یجای دیگ رو نگاه کرد خندشو با زور داشتنگه میداشت
ابروم به چخ رفت اه
سینیگرفتم
رفتم تو
#matin
مشغول حرف زدن بودیم که رکسانا ام اومد
متین=سلام
رکسانا با سر سلام داد گفت=سلام اقا اشکان
اشکان =هوم سلام
رکسانا نشست همینطوری داشت به اشکاننگاه میکرد ایندختر چقدر ضایع بازی در میاره
اشکان=رکسانا کی از سفر برگشتی
رکسانا =تازه اومدم دو سه روزی فکرکنم
اشکان اهانی گفت بعد نزدیکگوشمگفت=نیکا کجا غیبش زد؟
عصبانی شدم ولی با عصبانیتی که داشتمنگش میداشتم گفتم=من چرا باید خبر داشته باشم؟
خواست جواب بده که داییگفت بیاید شام
بلند شدیم رفتیمسر سفره
اشکان =متین رویا کجاست؟
متین=تو اتاق داره استراحت میکنه
اشکان=حق داره حاملستا
رکسانا=عه خبر دار شدید؟
اشکان=اوم
متین=میشه وارد بحث نشده خارج شیم؟
باشه ای گفتن که اشکان گفت=راستی فردا بخاطر افتخار شرکت اچ دی
رکسانا=اچ دی مگ شرکتما اچ اس نبود؟
اشکان=به دلیل شراکت با شرکت دی اس گذاشتیمش اچ دی
رکسانا=عا
اشکان=داشتم میگفتم خاطر همین فردا یه مهمونیه باید کل خانوادتون باشه....
متین=حتما:)
رویـــایــ𝒉𝒂𝒎𝒂𝒏𝒂𝒏𝒅ـیکـابـوس🍷"!
آنچه خواهید دید:
وای گند زدم😰
متین بدبخت شدیم گیر کردیم😭
مگه فیلمه؟؟
پشمام😱
همینطوری داشتم بهش نگاه میکردم یه لبخند محو اومد رو لبم
رفت سوار موتور شد
که نگاش با نگاه برخورد کرد سریع لبخندمو محو کردم که خندید یه چشمک بهم زد لپام سرخ شد
باغبان=دختر بیا اینا اماده شد چرا لپات سرخ شده
ایناخریو رو جوری بلند گفت که مطمئنم ارسلان شنیده
خواستم حرف بزنم که ارسلان از اونور گفت=عمو رسول تب کرده بچه لابد
بهش نگاه کرد یجای دیگ رو نگاه کرد خندشو با زور داشتنگه میداشت
ابروم به چخ رفت اه
سینیگرفتم
رفتم تو
#matin
مشغول حرف زدن بودیم که رکسانا ام اومد
متین=سلام
رکسانا با سر سلام داد گفت=سلام اقا اشکان
اشکان =هوم سلام
رکسانا نشست همینطوری داشت به اشکاننگاه میکرد ایندختر چقدر ضایع بازی در میاره
اشکان=رکسانا کی از سفر برگشتی
رکسانا =تازه اومدم دو سه روزی فکرکنم
اشکان اهانی گفت بعد نزدیکگوشمگفت=نیکا کجا غیبش زد؟
عصبانی شدم ولی با عصبانیتی که داشتمنگش میداشتم گفتم=من چرا باید خبر داشته باشم؟
خواست جواب بده که داییگفت بیاید شام
بلند شدیم رفتیمسر سفره
اشکان =متین رویا کجاست؟
متین=تو اتاق داره استراحت میکنه
اشکان=حق داره حاملستا
رکسانا=عه خبر دار شدید؟
اشکان=اوم
متین=میشه وارد بحث نشده خارج شیم؟
باشه ای گفتن که اشکان گفت=راستی فردا بخاطر افتخار شرکت اچ دی
رکسانا=اچ دی مگ شرکتما اچ اس نبود؟
اشکان=به دلیل شراکت با شرکت دی اس گذاشتیمش اچ دی
رکسانا=عا
اشکان=داشتم میگفتم خاطر همین فردا یه مهمونیه باید کل خانوادتون باشه....
متین=حتما:)
رویـــایــ𝒉𝒂𝒎𝒂𝒏𝒂𝒏𝒅ـیکـابـوس🍷"!
آنچه خواهید دید:
وای گند زدم😰
متین بدبخت شدیم گیر کردیم😭
مگه فیلمه؟؟
پشمام😱
- ۱۴.۰k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط