The unwanted roommate
The unwanted roommate
__________________________
ویو پارک یورین:
چشام میخواست از حلقه در بیاد.... نمیتونستم قضیه رو هضم کنم......
به هر حال باید عادت کنم.. چی..... وایسا من با اون قهرم!....
از سره لجبازی ازش فاصله گرفتم که با اخمی کیوت بهم نگاه کرد
یهو دوباره نزدیکم ضد و خودشو چسبوند بهم
_«هنوزم باهام قهری؟...»
+«من قهر نیستم»
خواستم برم تو اتاق که براید بغلم کرد و گزاشت رو کاناپه.....
جدا از شوخی.... واقعا ازش ناراحت بودم.... از بچگی دلنازک بودم؟ و لا حرفایی گه دوست نداشتم گریه ام میگرفت... البته نه پیشه هرکس....
فقط ادمایی که بهشون اطمینان داشتم.... پس بدونه متوجه شم اشکام سرازیر شد....
سرمو اوردم بالا و با کوکی مواجه شدم که چشاش قده نعلبکی شدع بود...
دستپاچه شد...
_«هی هی اروم باش.. چیزی نگفتم که عمرم... ببخشید...معذرت موخامممم.. قربونت برم تو که میدونی من هیچوقت فرشتمو ناراحت نمیکنم.......»
حرف هاش داشت ارومم میکرد... ولی بازم نباید خر میشدم....
لبامو جمع کردم و گفتم:
+«ولی هنوزم اشتی نیستم!.»
سرشو برد تو گودیه گردنم و عمیق بو میکرد... نفس های داغش باعث میشد بدنم مور مور شه..
_میدونم...
عمرم.. زندگیم.. همه کسم.. عشقم... نفسم.... فرشتم.. دخترکم... شیرینم.. نباتم.. قندم...»
_«میشه منو ببخشی؟.. اره عمرم؟»
حرفاش ارومم کرد.... و بلاخره تصمیم گرفتم که اشتی کنم...... خواستم برم گونش رو ببوسم که چونمو گرفت و مکه عمیقی از لبام گرفت.... جدا شد و سرشو گذاشت رو شونم...
یهو دیدم بدنش داغ شده.. میدونستم تحریک شده.. پس با تعجب نگاهش کردم که گفت..
_«نترس بیبی.. تا خودت نخای هیچی نمیشه.»
خوشحال بودم که همچین مردی رو تو زندگیم دارم....
2:30
شب شده بود کوک رو کاناپه مشغول تی وی دیدن بود.. پس شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق....
ویو جئون جونگ کوک:
تحریکم زیادی عمیق تر میشد... اینقدر حالم بد بود که اصن نتونستم بهش شب بخیر بگمـ... ولی.. چرا اینقدر تحریک شدم... یهو یادم افتاد که دیروز تو قهوم قرصه تحریک انداختممممم.. خاک تو سرت کوک.. وای.. الان چیکار کنم.... برا همین یه فکری به سرم زد.. و به سمته اتاقه یورین رفتم....
حیحیییییییییی پارت بعد هیجانیهههه😈😈😈😈🦦🌚🌚🎀🎀🎀🎀
خودتون میدونید چی میخوام بنویسم🦦🎀
و اما شرط😈🤏🏻🙂↕️
کامنت: 70
لایک: 90
بازنشر: 20
حیحیییییییییی موفق باشینن😶🎀🤭
ولی.. ببینم ایموجی گذاشتین خبری از پارت نیست...
بوس🤭🎀
__________________________
ویو پارک یورین:
چشام میخواست از حلقه در بیاد.... نمیتونستم قضیه رو هضم کنم......
به هر حال باید عادت کنم.. چی..... وایسا من با اون قهرم!....
از سره لجبازی ازش فاصله گرفتم که با اخمی کیوت بهم نگاه کرد
یهو دوباره نزدیکم ضد و خودشو چسبوند بهم
_«هنوزم باهام قهری؟...»
+«من قهر نیستم»
خواستم برم تو اتاق که براید بغلم کرد و گزاشت رو کاناپه.....
جدا از شوخی.... واقعا ازش ناراحت بودم.... از بچگی دلنازک بودم؟ و لا حرفایی گه دوست نداشتم گریه ام میگرفت... البته نه پیشه هرکس....
فقط ادمایی که بهشون اطمینان داشتم.... پس بدونه متوجه شم اشکام سرازیر شد....
سرمو اوردم بالا و با کوکی مواجه شدم که چشاش قده نعلبکی شدع بود...
دستپاچه شد...
_«هی هی اروم باش.. چیزی نگفتم که عمرم... ببخشید...معذرت موخامممم.. قربونت برم تو که میدونی من هیچوقت فرشتمو ناراحت نمیکنم.......»
حرف هاش داشت ارومم میکرد... ولی بازم نباید خر میشدم....
لبامو جمع کردم و گفتم:
+«ولی هنوزم اشتی نیستم!.»
سرشو برد تو گودیه گردنم و عمیق بو میکرد... نفس های داغش باعث میشد بدنم مور مور شه..
_میدونم...
عمرم.. زندگیم.. همه کسم.. عشقم... نفسم.... فرشتم.. دخترکم... شیرینم.. نباتم.. قندم...»
_«میشه منو ببخشی؟.. اره عمرم؟»
حرفاش ارومم کرد.... و بلاخره تصمیم گرفتم که اشتی کنم...... خواستم برم گونش رو ببوسم که چونمو گرفت و مکه عمیقی از لبام گرفت.... جدا شد و سرشو گذاشت رو شونم...
یهو دیدم بدنش داغ شده.. میدونستم تحریک شده.. پس با تعجب نگاهش کردم که گفت..
_«نترس بیبی.. تا خودت نخای هیچی نمیشه.»
خوشحال بودم که همچین مردی رو تو زندگیم دارم....
2:30
شب شده بود کوک رو کاناپه مشغول تی وی دیدن بود.. پس شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق....
ویو جئون جونگ کوک:
تحریکم زیادی عمیق تر میشد... اینقدر حالم بد بود که اصن نتونستم بهش شب بخیر بگمـ... ولی.. چرا اینقدر تحریک شدم... یهو یادم افتاد که دیروز تو قهوم قرصه تحریک انداختممممم.. خاک تو سرت کوک.. وای.. الان چیکار کنم.... برا همین یه فکری به سرم زد.. و به سمته اتاقه یورین رفتم....
حیحیییییییییی پارت بعد هیجانیهههه😈😈😈😈🦦🌚🌚🎀🎀🎀🎀
خودتون میدونید چی میخوام بنویسم🦦🎀
و اما شرط😈🤏🏻🙂↕️
کامنت: 70
لایک: 90
بازنشر: 20
حیحیییییییییی موفق باشینن😶🎀🤭
ولی.. ببینم ایموجی گذاشتین خبری از پارت نیست...
بوس🤭🎀
- ۳.۰k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط