پارت یک

پارت یک
+سلام من مین سولیم خب من داخل پرورشگاه زندگی میکنم و ۱۷سالمه ولی خب اندازه خر منحرفم و یه دوست دارم به اسم یجی که مثل خودمه
+هوی گاو
&چته خر جفتک ننداز
+ای دهنتو ...بوقق ...من خا....بوققق....من گا...بوققققققققق (دهنتو ببند بچه )
(+تقصیر توعه منحرف)
∆منحرف کع اره ولی تقصیر من نی
+گمشو
∆اوکی ببین داستانتو به گاج میدما
+غلط کردم
∆افرین )
+خب دیدم خانم یو اومد
+بله خانم یو
/سولی و یجی بیاید اینجا
+باشه
ویو سولی
+رفتیم که دیدیم یه پسر خوشتیپ وایستاده که برگشت به سمتمون
×سلام
+&سلامم
&چقد کراشه عر(تو گوش سولی)
+واقعا
×خب خانم کوچولو با من بیا بریم
+یا من کوچولو نیستم
×چند سالته مگه
+۱۷
×کوچولو من ۲۵ سالمه
+تو پدر منی
×نه ینفر دیگست
×خب ما میریم
+یجیا دلم برات تنگ میشه
×هر وقت خواستی دوستتو ببین
+م..ممنونم
& خداحافظ 😭
+بای بای کوچولو گاو
&همچنین
×خنده و تعجب خب بریم
ویو خونه
+رسیدیم که با یه مرد قد بلند که تقریبا من تا سینشم و خشتیپ و کیوت مواجه شدم
+این اقا خوشتیپه کیه جیمین
×باباته😂
+عه مسخره
×راست میگم
-سلام کوچولو اسم من جئون جونگکوک هستش پدر گرامی شما
+پدر گرامی من باید پدر صدات کنم
-نه کوک یا کوکی هر چی
+باشه خب ام من گرسنم مثل همیشه
-برو اجوما بهت غذا بده
+ممنون
ویو سولی
+وای چقد خوشمزست توکبوکیش اوم نودل واییی دوکبوکی واییی خورشتش امم با لذت میخوردم که نگاه سنگینی رو رو خودم حس میکردم دیدم جیمین و کوکی دارن با تعجب منو مینگرن با کیوتی گفتم
+ظما نمیخورید
-×نه نوش جان
+غذام تموم شد میشه اتاقمو نشون بدی
-اوکی بیا خب نگاه کن این اتاقه صورتی صورتی مخصوص شما
+امم همه صورتی دوست ندارن
-باشه ولی یک هفته طول میکشه و از اونجایی که اتاقا پرن مجبوری پیش من باشی
+تو بابامی و اشکل نداری نمیخوریم که
-شاید از کیوتی خوردمت(اروم زیر لب)
+چیزی گفتی
-خیر بریم
+اوکی بابایییی(کیوت)
ویو سولی
+رفتیم جلوی در قرمز دارکی وارد شدیم که با اتاق بزرگی روبه رو شدم
+خب اتاقت قشنگه و بگم که میرم حموم
-اومی
ویو سولی
+رفتم توی حموم و بعد از دو ساعت کنسرت گذاشتن اومدم بیرون که دیدم
دیدگاه ها (۵)

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

p1

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

My Boy❄

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

پارت ۵(روز ازدواج)ویو جیمینباورم نمیشه دارم ازدواج میکنم اون...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط