{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نام خدا

به نام خدا
پارت ۱۲


رها....

امروز قرار بود که چند نفر برای بستن قرارداد بیاین . تمام کاد هامو انجام دادم که برای اونموقه کاری نداشته باشم.
در کمدم رو باز کردم تا لباس خوبی انتحواب کنم
حالا لباس چی بپوشم؟؟؟
اهااااا این خوبه
یه لباس خیلی رسمی
یه کت وشلوار به رنگ مشکی کت یکم بلند بود اما خیلی قشنگ بود
رویه کت خیلی کار شده بود همش نگین ومنجق بود
رفتم سراغ کشوی شال و روسری اها پیداش کردم یه روسری ساتن مشکی بود اونم از کشو دراوردم رو میز اتو انداختم .که بعدا اتوشون کنم


رُهام.....

اوفففف نمیدونستم هانیه رو چیکارش کنم میدونستم اگه بیاد همش جبت من نشسته وحرف میزنه.قیافه خوبی داشت اما کاراش برخلاف قیافش خراب بود.
باید فکری دربارش میکردم
به نڟرم قیافه رها هم حوب بود حداقل بهتر از هانیه بود.

بعدا دربارش فکر میکنم
حولمو برداشتمو به سمت حموم رفتم
بعد یه حموم دوسه دقیقه ایی حولمو پوشیدمو از حموم بیرون اومدم

به سمت کمد لباس هام رفتمو یه لباس مشکی وکت وشلوار مشکی هم دراوردم عتشق رنگ مشکی بودم اکثر لباس هامم مشکی بود
بابا گفته بود دوستاش ساعت ۴ اینجان ساعت رو نگاه کردم ساعت ۳:۴۵دقیقه بود لباسم رو پوشیدم
کنار ابنه رفتم سشوار واز میز دراوردم موهامو سشوار کشیدم.........

رها.....
گوشیم زنگ خورد گوشی رو بلند کردم دیدم شیدا بود
خیلی عصبانی شدم اینم تا نامزد کرد مارو فراموش کرد(ایول هم قافیه)

من ــ بعله؟
شیداــ سلام رها جونم خوبی سلامتی چه خبر بی ما چه میکنی چه خبر از اقا غوله؟

من ــ گیرم که علیک

شیداــ میدونم که ناراحتی اما بعدا بدات توضیح میدم ،بخدا گرفتار بودم

من ـ پلشت ،قورباغه ی،گوریل
تو نباید یه خبری از ما بگیری


شیدا ــ ببخشید بعدا برات توضیح میدم.

صدای در اومد به شیدا گفتم ــ حبرت چند دقیقه وایسا بینم کیه

یکی از خدمت کاراــ رهام عاقا رهام باهاتون کار دارن
من ــ باشه باشه الان میام

به شیدا گفتم ــ شیدا من برم

به سمت اتاق رهام رفتم

در زدم
رهام ــ بفرمایید
من ــ عاقا با من کاری داشتین؟
رهام ــ از تو یه چیز می خوام

من ـ. بفرمایید

رهام ــ می خوام که ........
دیدگاه ها (۳)

به نام خدا پارت۱۱امروز باید تمام تلاشن رو بکنم که منو انتخوا...

بعضی ادما هستن که کارشون گوه خوریهـداداچ گوه خوردن بسه ،گوه ...

به نام خدا پارت ۱۰شما برای این به جا اومدید،که مترجم ما باشی...

بچه ها دعا کنید نیم ساعت دیگه مسابقه دارم😔

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

My nurse

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

پارت. 33

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط