لب ما را برسان بر لب پیمانه صنم

لب ما را برسان بر لب پیمانه صنم

تو بگو تا چه کنم با دل دیوانه صنم

غم هجران تو از زهر جگر سوزتر است

حاصل عمر چه شد در ره میخانه صنم

از لبت غنچه ی گل تا نشود باز چه سود

بلبلان را بنما خنده ی مستانه صنم
دیدگاه ها (۳)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

ی شمع فرو ریخته از دیده ی پروانهای جوشش شعر من ای گوهر دردان...

میزنم دل را به دریا مثل این دیوانه هاغرق گیسوی تو هستم دختر ...

ای ماه بتاب امشب دلگیرم ودیوانه ازساغر غم لبریز گم کرده رهِ ...

صد کاخ مجلّل شـده  ویرانـهٔ چشمتعالـم همه دیـوانـه و دیوانـه...

کام از هجر لبت، بر لب پیمانه زدمقفل آهن بشکستم، ره میخانه زد...

یـــک نعــــره ی مســـتانه ز جــــایی نشــــنیدیم ویــران ش...

حاجی به ره کعبه و من طالب دیداراو خانه همی جوید و من صاحب خا...

عمرِ مـن در طلبِ نرگـسِ مستانـه گذشتدل نشد مست ز پیمانـه و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط