نه شور و نه اشتیاقی در کالبد بظاهر زنده ی خود نمیابم، و م

نه شور و نه اشتیاقی در کالبد بظاهر زنده ی خود نمیابم، و من سردرگم در بافت های ژولیده ی دنیایم که ترکش های درد؛ استخوان هایم را متالشی کرده...!
دیدگاه ها (۱)

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

چند پارتی بازی ممنوع

لونا و ويليام

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :به قول شیخ بهایی رحمة ا...

پشت نقاب عشق 💗ا.ت از دفتر بیرون رفت؛ درحالی‌که اشک‌هایش بی‌و...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط