{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا، گوشه ی دوری گمنام حوالی جایی بی اسم بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم. بعد بی هیچ امروزی به یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فردایی هست. گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام. راهی نیست باید چمدانم را ببندم راه بیفتم...بروم. ومی روم اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم کجا...؟! کجا را دارم٫ کجا بروم؟
دیدگاه ها (۵)

ﺍﺯ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺘﺮﺱ ...ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ,ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﻫﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﮕ...

؛دختري به كوروش كبير گفت: من عاشقت هستم
كوروش گفت :لياقت شما...

..

.

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

عاشقانه های شبنم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

سناریو تهیونگ

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

گاهی دلم می خواهدبگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنام...

گاهی دلم می خواهدبگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنام...

گاهی دلم می خواهدبگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنام...

گاهی دلم می خواهدبگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط