{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گ

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده،کیستم،اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی به یاد نیاورم که فرقی هست،فاصله ای هست،فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام.
میدانم راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...بروم.ومی روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم کجا...?!
کجا را دارم٫ کجا بروم؟
دیدگاه ها (۲)

غمگینی آدم هایی کـه دوستشـــان دارم غمگینم میکند.گاهی دلــــ...

گاهی اونقد خسته میشیم ک خستگیمون "در" نمیشه"درد" میشه

از دردهای کوچک است که آدم می نالدوقتی ضربه سهمگین باشد لال م...

زندگی مثل یک کامواستاز دستت که در برود ، می شود کلاف سر در گ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁵²¹ : ³⁵part ¹.از کودکی یاد گرفتم که انسان‌ها هیچگا...

ممنونماز آدم‌هایی که در زندگی منچه کوتاه نقش داشتند، چه هستن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط