{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P18🦋

P18🦋






& بابا
-بله عزیزم
&شما چیزی تونستین بخورین؟
-اره دخترم اومدم پایین غذا بخورم
&خوب کردین
-قشنگم برو بشین زیاد خودتو خسته نکن
&چشم{رفت نشست رو مبل}
-{نشست کنارش}
& بابا
-بله عزیزم
& مرسی واقعا این چند روز خیلی زحمت کشیدین
-این چه حرفیه پرنسس؟
تو تمام زندگی منی حتی اگه یه خار تو این دستای خوشگل تو بره من دنیا رو بهم میریزم لطفا دیگه اینجوری نگو
&چشم{بغلش میکنه}
-خیلی دوست دارم فرشته ی من
&منم همینطور بابایی
-خوشگلم قرصاتو خوردی؟
&نه یادم رفت
-اشکالی نداره عزیزم وایسا برم برات بیارم
&مرسی
-خوب بیا قشنگم
&{گرفت و خورد}
-بهتری
&اره خوبم
-میخوای بخوابی
&نه
-خسته نیستی؟
&چرا اما نمیخوام بخوابم هنوز خیلی زوده
-باشه قشنگم
&بابا جونم
-بله عزیزم
& میشه امشب من غذا درست کنم؟
-نه عزیزم حالت خوب نیست
&تروخدا
-چرا
&اخه دلم خیلی پاستا میخواد
-خوب من درست میکنم دیگه
& زحمت میشه
-این چه حرفیه فرشته کوچولو
& ممنون
-خواهش میکنم دخترم
& بابا نمیخواین لباستون رو عوض کنید؟
- اصلا حواسم نبود من میرم عوض کنم
& باشه
.
.
‌.
.
.
.



-خوب من اومدممم{میاد و میشینه کنارش}
&بابا میشه بافت موهامو باز کنی خیلی اذیتم میکنه
-چشم{آروم بافت موهاشو باز میکنه }
-نارا موهات خیلی گره خوردن
&میشه شما شونه کنید ؟
-چرا نشه قشنگم{آروم آروم شونه میکنه طوری که دردش نگیره و بعدش موهاشو میبوسه}
&مرسی بابا جونم
-خواهش میکنم.....ولی نارا موهات خیلی بلند شده
&اره
-اخرین بار کی زدی
&فکر کنم شیش سالگیم خیلی کوتاهش کردم
-خیلی قشنگه لطفا هیچ وقت کوتاهش نکن
&چشم
-دخترم هوا داره سرد میشه نمیخوای لباستو عوض کنی؟
&نه من سردم نیست
-باشه پس بیا این پتو رو بنداز دورت
&مرسی
-خواهش میکنم
&{بیشتر بهش نزدیک میشه و میره تو بغلش و دستاشو محکم دور گردنش حلقه میکنه}
-چیشد عزیزم
&بابا میشه مثل بچگیام بغلم کنی
-چشم{یه دستشو میزاره رو کمرش و اون یکی رو میزاره زیر سرش و بغلش میکنه}
&میشه همینطوری بمونم؟
-بمون عزیزم
&مرسی








ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۴)

سناریو ★ وقتی میخوای بهشون بگی بابا شدن هیونگ لاین نامی : از...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

سناریو بلولاک وقتی موهاشونو واسشون شونه میکنیمایساگی: خجالت ...

پارت 7خندیدم و گفتم نارا: ممنونقلبم شروع کرده بود به تند تند...

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط