رمان: #رقص_در_میان_اتش
رمان: #رقص_در_میان_اتش
پارت نهم: برخوردِ سرسختها
(در اعماقِ وجودِ هستی، احساسی در حال شکلگیری بود که با منطقش جور در نمیآمد؛ اون داشت عاشق تهیونگ میشد، اما این عشق، ذرهای از اون شخصیتِ پولادین و بیباکش کم نمیکرد. هستی اصلاً از اون دخترهای لوس و گریهکن نبود؛ او برای هر چالش و هر برخورد، یک جوابِ محکم داشت.)
(ناگهان، آرامشِ حیاط با حرکتِ بیرحمانهی فلیکس شکست. فلیکس با خشم، جنی رو با شدت به سمت جلو هول داد! جنی در حال سقوط بود که ناگهان تهیونگ، مثل یک سایه، سریعتر از هر کسی خودش رو رسوند و جنی رو در آغوش گرفت تا زمین نخورد. اما تهیونگ اجازه نداد این بیاحترامی از بیگذشت بگذره؛ بلافاصله بعد از نجات دادن جنی، مشتِ سنگین و محکمی رو به صورت فلیکس کوبید!)
(هستی که از دور شاهد این صحنه بود، بدون ذرهای ترس یا تردید، با قدمهای بلند و سریع به سمتِ تهیونگ و بقیه دوید. هستی مستقیم رفت وسطِ درگیری و با قدرت، تهیونگ رو به عقب هل داد تا بتونه حرفش رو بزنه!)
هستی(با نگاهی نافذ و صدایی که ذرهای نمیلرزید)هستی: چرا داری فلیکس رو میزنی؟! دلیل این حرکتت چیه؟
(در همین لحظه، جنی که از شدت عصبانیت، کنترلش رو از دست داده بود، دستش رو بالا برد تا با قدرت به صورت هستی ضربه بزنه! اما قبل از اینکه دستِ جنی به هدف بخورد، فلیکس با سرعتِ تمام جلو پرید و مانعِ جنی شد. فلیکس اجازه نداد هیچکس به هستی دست بزنه!)
(سکوت سنگینی بر فضای بین آنها حاکم شد؛ نگاههای تیز، تنشهای پنهان و قلبهایی که در میانِ این درگیری، به شدت میتپیدند...)
پایان پارت نهم 🔥
شرایط پارت دهم:
لایک: ۱۵
کامنت: ۱۰
بازنشر: ۵
نویسنده: hasti
پارت نهم: برخوردِ سرسختها
(در اعماقِ وجودِ هستی، احساسی در حال شکلگیری بود که با منطقش جور در نمیآمد؛ اون داشت عاشق تهیونگ میشد، اما این عشق، ذرهای از اون شخصیتِ پولادین و بیباکش کم نمیکرد. هستی اصلاً از اون دخترهای لوس و گریهکن نبود؛ او برای هر چالش و هر برخورد، یک جوابِ محکم داشت.)
(ناگهان، آرامشِ حیاط با حرکتِ بیرحمانهی فلیکس شکست. فلیکس با خشم، جنی رو با شدت به سمت جلو هول داد! جنی در حال سقوط بود که ناگهان تهیونگ، مثل یک سایه، سریعتر از هر کسی خودش رو رسوند و جنی رو در آغوش گرفت تا زمین نخورد. اما تهیونگ اجازه نداد این بیاحترامی از بیگذشت بگذره؛ بلافاصله بعد از نجات دادن جنی، مشتِ سنگین و محکمی رو به صورت فلیکس کوبید!)
(هستی که از دور شاهد این صحنه بود، بدون ذرهای ترس یا تردید، با قدمهای بلند و سریع به سمتِ تهیونگ و بقیه دوید. هستی مستقیم رفت وسطِ درگیری و با قدرت، تهیونگ رو به عقب هل داد تا بتونه حرفش رو بزنه!)
هستی(با نگاهی نافذ و صدایی که ذرهای نمیلرزید)هستی: چرا داری فلیکس رو میزنی؟! دلیل این حرکتت چیه؟
(در همین لحظه، جنی که از شدت عصبانیت، کنترلش رو از دست داده بود، دستش رو بالا برد تا با قدرت به صورت هستی ضربه بزنه! اما قبل از اینکه دستِ جنی به هدف بخورد، فلیکس با سرعتِ تمام جلو پرید و مانعِ جنی شد. فلیکس اجازه نداد هیچکس به هستی دست بزنه!)
(سکوت سنگینی بر فضای بین آنها حاکم شد؛ نگاههای تیز، تنشهای پنهان و قلبهایی که در میانِ این درگیری، به شدت میتپیدند...)
پایان پارت نهم 🔥
شرایط پارت دهم:
لایک: ۱۵
کامنت: ۱۰
بازنشر: ۵
نویسنده: hasti
- ۱۷۱
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط