### پارت ۵: برخورد با دشمن
### پارت ۵: برخورد با دشمن
اتفاقاتِ اتحادِ اونها، خیلی زود باعث شد که بوی تغییر به مشامِ "شورای سفید" برسه. اونها متوجه شدن که جونگکوک دیگه تنها یه رهبرِ سایه نیست؛ اون حالا یه نیرویِ غیرقابل پیشبینیه.
دقیقاً وقتی که جونگکوک و ات داشتند از مرزهای قلمرو خارج میشدند، یه محاصرهی ناگهانی رخ داد. دهها سرباز با زرههای نقرهای و شمشیرهایی که از نورِ خالص ساخته شده بود، راهشون رو بستند.
در مرکز این سپاه، مردی با چهرهای بیروح و چشمانی کاملاً سفید ایستاده بود: «رئیسِ شورای سفید».
او با صدایی که مثل برخورد سنگ روی سنگ بود، گفت: «جونگکوک، تو با یه موجودِ ممنوعه متحد شدی. این یعنی خیانت به نظمِ جهان. مرگ، تنها راهِ پاکسازیِ این اشتباهه.»
جونگکوک بدون اینکه ذرهای واهمه نشون بده، قدمی به جلو گذاشت. اون نگاهش دوباره به اون حالتِ وحشی و گنگ برگشته بود. اون دستش رو به سمت ات دراز کرد و گفت: «آمادهای؟ چون این دفعه، من فقط برای خودم نمیجنگم.»
ات، با لبخندی که حالا از شدتِ هیجان، بیشتر شبیه یه لبخندِ جنگجو بود، دستش رو توی دست جونگکوک گرفت. انرژیِ سیاه و نقرهای دورِ دستهاشون شروع به چرخیدن کرد.
ات زمزمه کرد: «فقط یه دستور بده، و من اینها رو به خاک سیاه تبدیل میکنم.»
جونگکوک با یه فریادِ بلند که لرزه به تنِ زمین انداخت، به سمت دشمنها هجوم برد: **«بکشیدشون!»**
اتفاقاتِ اتحادِ اونها، خیلی زود باعث شد که بوی تغییر به مشامِ "شورای سفید" برسه. اونها متوجه شدن که جونگکوک دیگه تنها یه رهبرِ سایه نیست؛ اون حالا یه نیرویِ غیرقابل پیشبینیه.
دقیقاً وقتی که جونگکوک و ات داشتند از مرزهای قلمرو خارج میشدند، یه محاصرهی ناگهانی رخ داد. دهها سرباز با زرههای نقرهای و شمشیرهایی که از نورِ خالص ساخته شده بود، راهشون رو بستند.
در مرکز این سپاه، مردی با چهرهای بیروح و چشمانی کاملاً سفید ایستاده بود: «رئیسِ شورای سفید».
او با صدایی که مثل برخورد سنگ روی سنگ بود، گفت: «جونگکوک، تو با یه موجودِ ممنوعه متحد شدی. این یعنی خیانت به نظمِ جهان. مرگ، تنها راهِ پاکسازیِ این اشتباهه.»
جونگکوک بدون اینکه ذرهای واهمه نشون بده، قدمی به جلو گذاشت. اون نگاهش دوباره به اون حالتِ وحشی و گنگ برگشته بود. اون دستش رو به سمت ات دراز کرد و گفت: «آمادهای؟ چون این دفعه، من فقط برای خودم نمیجنگم.»
ات، با لبخندی که حالا از شدتِ هیجان، بیشتر شبیه یه لبخندِ جنگجو بود، دستش رو توی دست جونگکوک گرفت. انرژیِ سیاه و نقرهای دورِ دستهاشون شروع به چرخیدن کرد.
ات زمزمه کرد: «فقط یه دستور بده، و من اینها رو به خاک سیاه تبدیل میکنم.»
جونگکوک با یه فریادِ بلند که لرزه به تنِ زمین انداخت، به سمت دشمنها هجوم برد: **«بکشیدشون!»**
- ۹۷
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط