پدرخوانده

پدرخوانده
p12

همین طوری تو حال خودم بودم که صدای بیرون شروع شد از اتاق اومدم بیرون همه آماده بودن لباسهای خوشگل شیک پوشیده بودن مخصوصا لیا با لباس باز با خودش چی فک میکردم
راستش حسودیم شد اون لباس باز قشنگ بود ولی من با همون لباسا وایساده بودم

-هوی براچی وایسادی وقتی که انتخاب شدی*سرد*
+ببخشید

اوففف همینو کم داشتمممم پسر یخی

کم کم گذشتو همه انتخاب شدن اونایی که انتخاب نشده بودن گریه می کردن التماس بدتر از همه آجوما لیا بودن در هر صورت انتخاب میشدند اوففففف
پسر یخی اصلا براش مهم نبود نه گریه نه عذاب واقعا لقب خوبیه

همه وسایلشونو جمع کرده بودن اما من که هیچ وسیله ای نداشتم پس همین طوری سوار ماشین شدم
دستی به موهام خورد برگشتم خودش بود جانگ هی اون اینجا چی میخواست
ج.ی: سلام پرنسس
+اینجا چی میخوای
ج.ی:تورو
+می‌دونی که واقعا ازت خوشم نمیاد با این وجود بازم کنارمی
ج.ی:چه خوشت بیاد چه نه میدزدمت خانم کوچولو
+اره اره باشه

پسره ی الاغغغ چی تو خودش دیدی نه قیافه داره نه خوشتیپه اخلاقشم....اهههه چمیدونممم
سرمو به پنجره تکیه دادم خوابم برد

بیدار شدم روی تخت بودم کسی منو اینجا نمیاره جز یه نفر
جانگ هی داره میره رو مخم
ج.ی:پرنسس بیدار شدی
+چی از جونم میخوای
ج.ی:من فقط عاشقم
+می‌دونی که عاشق چشم ابروت نیسم
ج.ی:*سیلی* ده بار بهت گفتم شوهرت منم

-اههه باز شروع شد یه احمق که اشتبا سوار اتوبوس شده بخاطر عشقش*خنده*
تفنگشو درآورد گرفت سمتش
-گورتو گم کن
ج.ی: ببخشید
-افرین از این کلماتم بلد بودی تکرار نمیکنم زود باش
ج.ی:*تفنگ شو درآورد*نمی‌دونستی نه از طرف هیونجینم
-اون عوضی نمرد

هر دوشون عصبی بودن

جانگ هی فقط می‌خندید
پسر یخی تکون نمی‌خورد که یهو جانگ هی پرید روش تفنگو گذاشت رو قلبش دیگه خسته شدم چاقو رو برداشتم چرا خودم این کارو نکنم؟؟شجاعت ؟؟؟داشتم؟؟؟

آروم آروم رفتم سمتش
چاقو رو کردم تو پهلوش
+اشغال
تفنگشو گذاشت رو پاش مشغول درآوردن چاقو بود
تفنگشو برداشتم
بنگگگ

افتادم زمین پسر یخی با تعجب بهم نگاه میکرد
+ک..کشتمش من من الان قاتلم

دستمو گذاشتم رو سرم
-فکرم نمیکردم عرضه داشته باشی آفرین قبول شدی
+منظورت چیه
-تهیونگ بیا بیرون
ماسکشو برداشت
تهیونگ:پخخخ
+وادف نمردی
تهیونگ :*خنده*
+واقعا عوضین
-هوی به کی گفتی عوضی
+پسر یخی
تهیونگ:خنده*.....
خ
م
ا
ر
ی
دیدگاه ها (۰)

true Love②⓪شبتهیونگ خونه ی خودم بودم صدای در رو شنیدم.. سونگ...

‏🐿[۱۵:۰۰ ~ ۱۵:۰۴ به وقت کلمبیا]آه، تبدیل به یه پسر سرماخورده...

"نکنه عاشقش شدم؟"پارت⁴اولین بار بود همچین حسی داشتم و تازه ا...

پارت ۲۲

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

### پارت ۱۰: گلوله‌یِ سوم«من انتخابم رو کردم، تهیونگ!»فریادِ...

پارت دومویو جونگکوک از خواب بیدار شدم چی؟ اینجا کجاست؟ اه اح...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏_ چی؟! یک ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟰-من میخوام همسره آیندم لیا باشه +چی ¥هوی جونگ کوک میفهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط