MY LOVE
p43
_بیا.. بهتر.. وای باید برم حلقه بخرم
# باهم بریم؟
_بریم
# الان بریم بهتره.. دیر میشه
_ اوکی
رفتم طبقه بالا تو اتاقم.. ات رو تخت نشسته بود و کتاب میخوند
_اتی
جانم
_من باید برم جایی.. لینا رو دعوت کردم بیاد اینجا
واقعا؟
_اره
چه خوب.. کجا میخوای بری؟
_خب راستش چیزه عام.. یکی از نگهبانام قلابی از اب در اومده و دزده.. میخوام یا تهیونگ و جونگکوک برم پیشش *دروغ*
جونگکوک کیه؟
_اونم دوست منو تهیونگه
«نکته: الان داره دروغ میگه نگهبانش قلابیه.. میخواد بره حلقه بخره ولی جونگکوک هم میخواد از یه سفر برگرده کاری تو ژاپن پیششون»
لباسام رو عوض کردم
_دارم میرم
وایسا تا پایین باهات بیام
ویو ات:
باهم رفتیم پایین
دیدم جیمین یه پسره رو بغل کرد.. تهیونگ هم همینطور
یه پسر جذاب با یه پیرسینگ تو لب و ابروش و تتوی رو دستش🫠
چرا این سه تا دوست اینقدر جذابننن؟
اومد سمتم
∞ سلام کوچولو.. من جونگکوکم.. باید ات باشی درسته؟ *لبخند*
عو سلام.. خوشبختم بله من اتم *لبخند*
_ خب دیگه.. ما باید بریم
∞ اره
باشه.. مراقب باشید
جیمین به سمتم اومد و پیشونیمو بوسید
_هستیم..*لبخند* میبینمت
خدافظ *لبخند*
_∞# خدافظ
و درو بستم
"ده مین بعد"
یه نگهبان به سمتم اومد
&خانم مین... خانم لینا تشریف اوردن
بهش بگو بیاد تو
&چشم
✓اتی
لیناااا
همو بغل کردیم
چخبر *لبخند*
لارا به سمتمون اومد
•لینا اونی *لبخند*
✓ اوو لارا سلام
و همو بغل کردن
✓ سوریون و جوکیونگ کجان؟
• رفتن خرید
عه.. کی رفتن
•یکم پیش
✓ عهه لارا یه دقیقه میای
و با لارا رفت یه گوشه
"حرفایی که میزدن"
✓ لارا.. تو قضیه خواستگاری رو میدونی؟
•اره.. سوریون و جوکیونگ هم برای خرید خواستگاری رفتن بیرون
✓ مگه تو ساحل سورپرایزش نمیکنه؟
•چرا میکنه ولی میخوان یکم اونجارو تزئین کنن
✓عو
"پایان حرفاشون"
چی میگفتین؟
✓مهم نیس
اها.. من حوصلم سر رفتهههه
•منم
✓چیکار کنیم؟
جیمین تو حیاط فقط برای خودمون یه استخر کوچولو درست کرده.. بریم اونجا؟
✓پایم
•بریممم
✓یه سوال.. اون استخر به اون بزرگی وسط حیاط چی میگه؟
کسی زیاد از اون استفاده نمیکنه
_بیا.. بهتر.. وای باید برم حلقه بخرم
# باهم بریم؟
_بریم
# الان بریم بهتره.. دیر میشه
_ اوکی
رفتم طبقه بالا تو اتاقم.. ات رو تخت نشسته بود و کتاب میخوند
_اتی
جانم
_من باید برم جایی.. لینا رو دعوت کردم بیاد اینجا
واقعا؟
_اره
چه خوب.. کجا میخوای بری؟
_خب راستش چیزه عام.. یکی از نگهبانام قلابی از اب در اومده و دزده.. میخوام یا تهیونگ و جونگکوک برم پیشش *دروغ*
جونگکوک کیه؟
_اونم دوست منو تهیونگه
«نکته: الان داره دروغ میگه نگهبانش قلابیه.. میخواد بره حلقه بخره ولی جونگکوک هم میخواد از یه سفر برگرده کاری تو ژاپن پیششون»
لباسام رو عوض کردم
_دارم میرم
وایسا تا پایین باهات بیام
ویو ات:
باهم رفتیم پایین
دیدم جیمین یه پسره رو بغل کرد.. تهیونگ هم همینطور
یه پسر جذاب با یه پیرسینگ تو لب و ابروش و تتوی رو دستش🫠
چرا این سه تا دوست اینقدر جذابننن؟
اومد سمتم
∞ سلام کوچولو.. من جونگکوکم.. باید ات باشی درسته؟ *لبخند*
عو سلام.. خوشبختم بله من اتم *لبخند*
_ خب دیگه.. ما باید بریم
∞ اره
باشه.. مراقب باشید
جیمین به سمتم اومد و پیشونیمو بوسید
_هستیم..*لبخند* میبینمت
خدافظ *لبخند*
_∞# خدافظ
و درو بستم
"ده مین بعد"
یه نگهبان به سمتم اومد
&خانم مین... خانم لینا تشریف اوردن
بهش بگو بیاد تو
&چشم
✓اتی
لیناااا
همو بغل کردیم
چخبر *لبخند*
لارا به سمتمون اومد
•لینا اونی *لبخند*
✓ اوو لارا سلام
و همو بغل کردن
✓ سوریون و جوکیونگ کجان؟
• رفتن خرید
عه.. کی رفتن
•یکم پیش
✓ عهه لارا یه دقیقه میای
و با لارا رفت یه گوشه
"حرفایی که میزدن"
✓ لارا.. تو قضیه خواستگاری رو میدونی؟
•اره.. سوریون و جوکیونگ هم برای خرید خواستگاری رفتن بیرون
✓ مگه تو ساحل سورپرایزش نمیکنه؟
•چرا میکنه ولی میخوان یکم اونجارو تزئین کنن
✓عو
"پایان حرفاشون"
چی میگفتین؟
✓مهم نیس
اها.. من حوصلم سر رفتهههه
•منم
✓چیکار کنیم؟
جیمین تو حیاط فقط برای خودمون یه استخر کوچولو درست کرده.. بریم اونجا؟
✓پایم
•بریممم
✓یه سوال.. اون استخر به اون بزرگی وسط حیاط چی میگه؟
کسی زیاد از اون استفاده نمیکنه
- ۱۴.۰k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط