***

***

### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**
### **پارت ۹:

فضای اتاقِ کارِ جونگ‌کوک روی لبه‌ی تیغ بود. نورِ سرخِ آژیر روی دیوارها می‌دوید و نامجون با خنده‌ی مکارش اسلحه‌اش رو به سمتِ جونگ‌کوک نشونه رفته بود، در حالی که لیسا هم با یه حرکتِ غافلگیرکننده، کلتش رو گذاشته بود روی شقیقه‌ی خودِ نامجون!

تو اون آشوب و گیجی، همه‌ی حواس‌ها جمعِ نامجون و لیسا بود... اما من تصمیم گرفتم بازی رو کلاً عوض کنم.

با یک حرکتِ فرز و صاعقه‌وار، دست دراز کردم و کلتِ کمریِ توی غلافِ روی سینه‌ی جونگ‌کوک رو کشیدم بیرون. قبل از اینکه کسی بفهمه دنیا دستِ کیه، لوله‌ی تفنگ رو چرخوندم و محکم گذاشتم روی شقیقه‌ی خودِ جونگ‌کوک!

صدای برخوردِ سردِ لوله‌ی فلزی به سرِ جونگ‌کوک، توی سکوتِ سنگینِ اتاق پیچید.

چشم‌های همه‌شون از تعجب چهارتا شد. نامجون با دیدن این صحنه قهقهه‌ی بلندی زد و گفت:
- «اووه... مثل اینکه عروسکِ جونگ‌کوک هم بر علیه‌ش طغیان کرده! دختر جون، کارِت درسته... شلیک کن تا از دستِ این مغرورِ خودخواه خلاص بشیم!»

اما من حتی نگاه هم به نامجون نکردم. تمامِ تنم از خشم و آدرنالین می‌لرزید، اما دستم روی ماشه محکم بود. زل زدم توی چشم‌های سیاه و یخ‌زده‌ی جونگ‌کوک. انتظار داشتم بترسه، یا حداقل جا بخوره... اما اون با همون چهره‌ی سنگی و خونسرديش، فقط تک‌ابرویی بالا انداخت.

جونگ‌کوک با صدای بم و خش‌دارش، بی‌توجه به اسلحه‌ای که روی شقیقه‌ش بود، قدمی به جلو برداشت و زمزمه کرد:
- «می‌دونی داری چه غلطی می‌کنی، توله‌ی یاغی؟ می‌دونی اگر ماشه رو بکشی، اول از همه کلِ این عمارت روی سرِ خودت خراب میشه؟»

با پوزخند لوله‌ی تفنگ رو بیشتر فشار دادم و دندون‌هام رو روی هم ساییدم:
- «برام مهم نیست، جونگ‌کوک! خسته شدم از بازی‌هاتون. فکر کردین من ملکه‌ی مومیِ شمام که هر جور خواستین بچرخونینم؟ یک قدم دیگه بیای جلو، مغزت رو می‌پاشم روی این دیوار!»

جونگ‌کوک برای یک ثانیه، نگاهش از روی لوله‌ی تفنگ لغزید و نشست روی چشم‌هام. توی اون سیاهیِ عمیق، اثری از ترس نبود... بیشتر شبیهِ یه شعله‌ی آتش بود که داشت تندتر می‌سوخت. لبخندِ خطرناکی گوشه‌ی لبش نشست و زیر لب گفت:
- «عاشقِ این لجبازیت شدم... ولی حیف که جراتِ کشیدنِ این ماشه رو نداری، ا/ت!»

***
پارت ده در راههه
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

پارت ۱۹۵

جونگکوک کره رو به مقصد ژاپن ترک کرد .بیشتر از جونگ‌کوک توی ف...

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

چندپارتی جونگ کوک

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط