{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید امشب چمدانی را

باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
وبه سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
روبه آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند
یک نفر باز صدا زد سهراب
کفش هایم کو؟
دیدگاه ها (۱)

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

قسمت ۶

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

قلبی در قلمرو دشمنپارت یک — آغاز بازیباران آرامی روی خیابان‌...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

Custom bride part : 3

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

کامیل خودشو پشت یوشیرو جمع کرد حضور اون دوتا خیلی سنگین بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط