باید امشب بروم

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‌ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند
یک نفر باز صدا زد سهراب!
کفش‌هایم کو؟


سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

قایقی خواهم ساخت ..

نمیدونم اسمش چیه:(

قسمت ۶

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

شاهکاری به نام دروغ

•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•[رمان تهیونگ]Part 1:همنوایی در س...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط