باید امشب بروم

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند .
یک نفر باز صدا زد : سهراب !
کفش هایم کو؟ ....
دیدگاه ها (۲)

قایقی خواهم ساخت ..

قسمت ۶

عاشقانه های شبنم

•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•[رمان تهیونگ]Part 1:همنوایی در س...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 24نگهان..... چراغ‌ های مدرسه یکی...

نمیدونم اسمش چیه:(

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

چند پارتی

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط