sadaf_80
۳۴۶
پسند
باید امشب بروم ...!
باید امشب بروم ...!
باید امشب چمدانی را که
به اندازهیِ پیراهن تنهایی من جا دارد ،
بردارم و به سمتی بروم ...!
رو به آن وسعت بی واژه ،
که همواره مرا می خواند ...!
یک نفر باز صدا زد سهراب !
کفش هایم کو ...؟؟؟
👤 سهراب سپهری
دانلود
۲.۸k
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (
۱
)
قایقی خواهم ساخت ..
عاشقانه های شبنم
قسمت ۶
•~رمان «عشق زیر نور استیج»~•[رمان تهیونگ]Part 1:همنوایی در س...
پاییز که میرسد، انگار کسی در دوردستها آهنگ دلتنگیاش را بر...
رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_5فصل...
فیک تهکوک وارث زار
#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 24نگهان..... چراغ های مدرسه یکی...
### پارت هفتم: «سایهی روی میزِ کار»صبحِ روز بعد، نورِ کمرن...
«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربهای آرام به در اتا...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین