مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

من فراریم از این شهر و آدمای توش••~

محمود دولت آبادی قشنگ گفت :
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستم به نوشیدن دوتا استکان چای
چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، هميشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی ،
همیشه زندگی را کشته‌ام

_i am fleening this city and you're people_`
دیدگاه ها (۰)

‏محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشست...

آنجا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای....

آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستی...

☕🖇️محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننش...

‏"آنجا یک قهوه خانه بوداما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

«آنجا یک قهوه خانه بود،اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آنجا یک قهوه‌ خانه بود اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای...

آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چا...

✍🏻 #محموددولت‌آبادی آنجا یک قهوه خانه بود...اما ننشستیم به ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط