{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنجا یک قهوه خانه بود

آنجا یک قهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای،چرا؟ ، دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟!

عجله، همیشه عجله
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام
دیدگاه ها (۴)

CAPTURED IN PARIS

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :دوستِ خیانت کار صدای تپش قلب «...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۷ | دیر رسیدنصدای جیغ نِلا هنوز در راهرو...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

آنجا یک قهوه خانه بود ...اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چ...

آنجا یک قهوه خانه بود ...اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط