💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨

💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨
part 77🤍✨
(پرش ب خونه )
(یونا)
همه باهم رفتیم خونه مامان و بابام
تهیونگ با مامان و بابا زود تر رفتن و مام با بچه ها رفتیم
تو ماشین ک نشسته بودیم همه چیزو واسه کوک تعریف کردم و داستان این چند روز و اپن بدبختیارو براش گفتم اونم همینطور
چند شبه درست نخوابیده معلومه حالش زیاد خوب نیست خیلی خستس
خلاصه ک رفتیم و رسیدیم
کوک پیاده شد و درو برام باز کرد و منم پیاده شدم و بقیه هم رسیدن
وارد عمارت شدیم و رفتیم داخل
بی صبرانه منتظر دیدن تانی و یونتان (سگ خودش و سگ تهیونگ ک تو داستان بودن دیگه) بودم
وقتی رفتیم داخل یونتان بدو بدو اومد و رفت بغل تهیونگ ک در رو برای ما باز کرده بود تانی هم پشت سرش اومد ولی اون عقب وایستاد و ب ما نگا کرد چشمش ک ب من افتاد یکم نگا کرد و سرش رو کج کرد آروم آروم نزدیکم اومد و منو بو کشید ک یهو منو شناخت و شروع کرد و سرو صدا کردن ک بغلش کردم و هی منو لیس میزد و تو بغلم تکون میخورد وای ک چقد دلم براش تنگ شده بود
......
شب شد و منو و کوک ب خونه ی خودمون رفتیم
ماشالا کوک خونه رو کلی ب هم ریخته بود ولی الان حال جمع کردن نداشتم واقعا.....
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

چندپارتی

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط