ددی فاکر

part 19

ویو راوی .
جنگکوک و ات هر دو تعجب کرده بودن با ورودشون همه جا ساکت شد
تا اینکه دوباره همه جا پر شد از سر و صدا تهیونگ به سمتشون اومد و خوشامد گویی کوچیک کرد و بردشون به سمت لارا و جینهو
اونجا مثل یه یه بار ، یه پارتی شده بود تا یه جشن کوچیک

ات . سلام بچه ها

لارا . دخترا چرا انقدر دیر اومدی ؟

ات . هعییی یه گوزباقالی نمیزاشت بیام اصلا اشاره به شخص بغل دستم ندارم
تازه تهدیدم کرده که ۲ ساعت بیشتر نمونیم

کوک . همینی که هست میخوای برگردیم

جینهو . داداش تو که دوست پسرش نیستی چرا انقدر براش تعین تکلیف میکنی ؟

ات . آه بیا یکی حرف حساب حالیشه

کوک . ت تو خفه بعدشم جینهو این دیگه به تو مربوط نیست

چند دیقه یا میشد که رسیدن همه داشتن میزدن و میرقصیدن عشق میکردن که با ورود یه دختر همه ساکت شدن دختره چهرش توی اون تاریکی خونه گم شده بود و قابل تشخیص نبود همراه اون چند نفر دیگه با اسلحه وارد شدن چراغا روشن شد همه ساکت بودن و محو اونا شده بودن جنگکوک و جینهو که ات و لارا رو پشتشون نگه داشته بودن انگاری متوجه ی همه چیز شده بودن
اون دختره رورا بود با چند تا بادیگارد خیلی هیکلی و اسلحه به دست رورا رفت روی بلند ترین جای خونه دقیقا جایی که دیجی بود میکروفن رو برداشت و شروع کرد حرف زدن ( برای کسایی که یادشون نیست رورا دوست دختر تقلبی و منشی قبلی کوک بوده توی پارتای قبل گفتم )

رورا . سلام به همگی ، من رورام جئون رورا
من اینجام که چیزی نه مال خودمه رو پس بگیرم ( اشاره به سمت کوک و ات ) اون دختره ی جن..ده ات دوست پسر منو قاپید برای من تله درست کرد تا منو پیش جنگکوک خراب کنه منو برد یه جای متروکه و ۱ هفته زندونی کرد و هر روز ۱۰۰ تا شلاق میزد بهم
وقتی که بهش میگفتم نکن و به جنگکوک میگم بیشتر می‌کرد و به ۲۰۰ تا میرسوند
بخاطر اون جنگکوک ازم جدا شد و حتی از کارم اخراجم کرد

راوی . ات که از هیچ کدوم از اینا حتی خبر نداشت و میدونست همش ساخته ی ذهن مریض روراست با آرامش و سکوت داشت نگاه می‌کرد فقط یه پوزخند زده بود

و جنگکوکی که می‌دونست همش نقشه ی خودشه فقط با لبخند به قوه ی تخیل رورا نیشخند میزد

لارا مطمئن بود که ات همچنین کاری نمیکنه اون حتی آزارش به یه مورچه هم نمیرسه پس با یه چشمک به ات از اونجا خارج شد

بعد از سخنرانی مسخره ی رورا ات بلند بلند براش دست میزد و به سمتش قدم برمی‌داشت

ات . آفرین رورا
توجه ها رو خیلیییی قشنگ به سمت خودت برگردوندی ولی کیه که باور کنه ؟

ات . خب برای اون کوتاه فکرایی که باور کردن یکم حرف دارم

ات . جنگکوک ، میشه بیای

جنگکوک رفت پیش ات

ات . قبل از اینکه حرفی بزنم میخوام این فیلم رو نگاه کنید

داخل فیلم مشاهده می‌کنید که
.
.
.
.
ادامه دارد ...

لایکا کم باشه پارت بعدیو نمیزارم .
دیدگاه ها (۴)

واقعا برای اون دختره متاسفم مگه حتی یه تشکر کوچیک چیزی ازش ک...

رمان دختر خاص پارت 29ات و وونی وارد کلاس شدن. سه پسر هم پشت ...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:14بعد از شکسته شدن شیشه های ک...

27part _چند روز بعد_لارا با سرعت پله‌های عمارت رو دوید و وار...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

پارت ۴۵

چندپارتی جونگ کوک

مربی موتور سوار

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط