{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم.

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم.
لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان.
کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني.
مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم.
حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
 من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم.
آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي..
.براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است.
براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!
دیدگاه ها (۴)

ی یار به جهنم که مرادوست نداریازعشق توهرگزنکنم گریه وزاریاگر...

به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما آنقدر...

منتمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، ...

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ان زمان که خبر...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

برده عمارت جئون

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

سناریو ایزانا

P26۵بار از پله ها بالا و پایین رفته بود تا یه ایده خوب برای ...

اخبار

P27(۳سال بعد)ا/ت مقابل آینه ایستاده بود،کت و شلوار زنانه سفی...

دلنوشته :سرم رادر تاریکی گودال فرو میبرم .لباس سکوت برتن میک...

دلنوشته :سرم رادر تاریکی گودال فرو میبرم .لباس سکوت برتن میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط